close
تبلیغات در اینترنت
رمان

رمان

مارو دنبال کنید


تبلیغات

████████████████████████████████

رباتهای رایگان ضد اسپم گروه
کانال ما:

مشاهده امکانات در اپارات:

حتما تو کانال ما عضو بشین

مطالب عاشقانه جدید
تعداد بازديد : 32

مطالب عاشقانه

دعوایِ هیچ عاشقی را جدی نگیر!
آدمها هیچوقت
با کسی که دوستش دارند
دلِ دعوا ندارند...
فقط گاهی صدایشان بلند می‌شود
تا بلندتر از قبل بگویند:
تو برایم مهم هستی، می‌فهمی؟


بخش فیلم (اطلاعیه)
تعداد بازديد : 26

سلام خدمت شما عزیزان ای لاو

ما تصمیم گرفتیم که سریال پر طرفدار

عاشقانه 

رو برای شما دوستان 

بذاریم این سریالو از قسمت 15 به بعد 

برای دانلود رایگان و برای شما عزیزان میذاریم وفقط

یه چیز از شما عزیزان میخواهیم که نظرات خودتونو با ما در میان بذارین 

واگر مایل بودین و میخواستین بگین سریال شهرزادم براتون بصورت رایگان 

بذاریم پس منتظر نظرات خوبتون هستیم 

ویه خواهش کوچولو که مارو به دوستای خودتون معرفی کنید تا اونام بیان و این سریالو رایگان دانلود کنن 

خیلی خیلی از شما بزرگواران متشکرم 

مدیریت ای لاو

ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : یکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 23:35

دانلود قابوس نامه (نصیحت نامه
تعداد بازديد : 25

نویسنده: قابوس بن وشمگیر

با تصحیح و مقدمه و حواشی: دکتر امین عبدالمجید بدوی


قابوس‌نامه، کتابی است پندی در آیین زندگی، تالیف عنصرالمعالی کیکاوس‌بن اسکندربن قابوس‌بن وشمگیربن زیار و تالیف آن به سال ۴۷۵ قمری است ولی دکتر عبدالمجید بدوی به‌دلایلی سال تألیف آن را میان سالهای (۴۵۷ - ۴۶۲)هجری قمری یاد می‌کند.


این کتاب مکرر به‌طبع رسیده، از جمله در ایران هفت‌بار منتشر شده که چاپ پنجم توسط استاد سعید نفیسی به‌سال ۱۳۱۲ طبع و چاپ ششم به‌اهتمام دکتر عبدالمجید بدوی در تهران به سال ۱۳۳۵ انتشار یافته و همچنین در انگلستان جزو انتشارات اوقاف گیب به‌اهتمام «روبن لوی» به سال ۱۹۵۱ منتشر شده و نیز چندبار در هند انتشار یافته‌است.


نام قابوس‌نامه از نام مؤلف که در تواریخ به‌نام قابوس دوم معروف است، گرفته‌اند. وی این کتاب را به‌نام فرزندش گیلانشاه، در ۴۴ فصل نوشته، به‌این قصد که اگر وی پس از او حکومت را حفظ کند یا به‌رتق و فتق کارهای دیگر بپردازد، بداند چگونه وظایف خود را انجام دهد، و همچنین به‌منظور تربیت فرزند، رسوم لشکرکشی، مملکت داری، آداب اجتماعی و دانش و فنون متداول را مورد بحث قرار داده‌است. روش انشای این کتاب شیوه نثر مُرسَل معمول ِ قرنهای چهارم و پنجم هجری قمری است.

منبع : ویکی پدیا

ارسال مطلب(اطلاعیه)
تعداد بازديد : 29

سلام خدمت شما عزیزان ILOVE
از این به بعد دوستان عزیزی که رمان"دست نوشته"شعر
یا کتاب دارین میتونن تووب سایت ما انتشار بدین با اسم خودتون
:::اموزش:::
1-در قسمت خبرهای ای لاو روی دکمه ارسال مطلب کلیک کنید
2-طبق تصویر زیر مشخصات خودتونو
و
مطلب رو برای ما ارسال کنید 
بعد از بررسی به اسم شما توی وب سایت
قرار میگیره
دوستای عزیز اگر مشکلی داشتید لطفا از طریق نظرات همین پست
اعلام کنید تا شما رو راهنمایی کنیم 
با تشکر مدیریت ای لاو

رمان عشق و خیانت+دانلود
تعداد بازديد : 33


نام کتاب: عشق و خیانت 

نویسنده: الکساندر دوما

مترجم: غلامرضا بختیاری

تاریخ نشر: سال ۱۳۶۸

تعداد صفحات: ۱۹۹ صفحه

حجم: ۱.۷ مگابایت

درباره کتاب عشق و خیانت :
در این داستان هیجان انگیز شاهد عشقی کور هستیم که به خیانت و ویرانی می انجامد. املت برای رسیدن به معشوقه اش از خون، پلی می سازد که فروریختنی است. این نکته که قلب های سنگی نمی توانند عشق را درک کنند قابل تأمّل است. عشق ،انسان را کور می کند و عقل را می کشد چنان که در این داستان، املت محبت های صمیمی ترین دوستش را نادیده می انگارد و وی را ناجوان مردانه می کشد . شاید بتوان برداشت کرد که سولتانتا یا سلطنت ، نماد عشق است و ورکوسکی نماد عقل و داستان، رودررویی این دو.
بقیه در ادامه مطلب 

دانلود رمان طعم چشمان تو
تعداد بازديد : 60

دانلود رمان طعم چشمان تو

نام کتاب:دانلود رمان طعم چشمان تو
 نوع کتاب:PDF
 حجم:1,003 KB
 تعداد صفحات:229 
 دانلود در ادامه مطلب:

رمان امانت عشق”قسمت بیست ویکم”
تعداد بازديد : 45

اخر شب که اکثر مهمانها رفته بودند وقتی پدر دست مرا در دست علی گذاشت و از او خواست تا اخر عمر به من وفادار بماند دیگر نتوانستم از ریختن اشکهایم خودداری کنم. پدر سرم را به سینه اش چسباند و گفت: امیدوارم سپید بخت شوی درست مثل اسمت. مادر صورتم را بوسید و برایم ارزوی خوشبختی کرد در چشمان هر دوشان شبنم اشک نشسته بود. سارا ومهناز بدون اینکه سعی کنند مرا دلداری بدهند خود اشک میریختند. وداعی غمگین بود،

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : شنبه 30 فروردين 1393 ساعت: 17:30

رمان امانت عشق”قسمت شانزدهم”
تعداد بازديد : 29

سگ با تیزهوشی نگاهی به من کرد و دمش را تکان داد .حالا دیگر نه سگ برایم اهمیت داشت و نه از بهروز میترسیدم ، در این میان احساس کردم غرورم جریحه دار شده است .او در حالیکه با بی اعتنایی میرفت به عقب برگشت و گفت :”چرا ایستادی ؟ غیر از سگ  اینجا گرگ و خرس هم دارد .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید  

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت: 21:50

رمان امانت عشق”قسمت دهم”
تعداد بازديد : 37


به نام همان که عشق را آفرید. سلام …

سلام به فرشته ای که با وجود لطافت چهره اش قلبی به سختی سنگ دارد . خیلی با خود جنگیدم تا بدون نوشته ای ترکت کنم ولی هر چقدر که خوانستم تو را از قلبم برانم در این کار نیز موفق نشدم . سپیده باور کن هر روز به خود مشق میکردم تا فراموشت کنم و دیگر نامی از تو به میان نیاورم ولی این آموخته ها تا شب بیشتر دوام نداشت و شب هنگام احساس بر عقلم غلبه می کرد و یاد نگاهت وجودم را به آتش می کشید . و دلم چون دیوانه ای زنجیر می گسست و سر در پی ات می گذاشت . چه شبهایی که مثل شبگردی آواره در خیابان منزلتان پرسه می زدم و خودم هم

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 12:21

رمان امانت عشق”قسمت پنجم”
تعداد بازديد : 31


البته میدانستم مهناز عاشقانه سیاوش را دوست دارد وهمین موضوع باعث شده بود که برای ناراحت نکردن او توجهی به سیاوش نداشته باشم .حتی مهناز فکر می کرد من از سیاوش متنفرم . بنابراین روی من حساسیتی نداشت .حتی آنقدر از من مطمئن بود که خودش موضوع خواستکاری سیاوش را برایم تعریف کرده بود و چون اطمینان داشت که به سیاوش پاسخ منفی میدهم از این موضوع ناراحت نبود و یا شاید هم من اینطور فکر می کردم . به خاطر همین هر وقت سیاوش به من  نگاه معنی داری می انداخت و یا صحبت خاصی میکرد دچار عذاب وجدان میشدم و تصور می کردم به بهترین دوستم خیانت می کنم . همیشه سعی می کردم زیاد در تیر رس نگاهش و یا طرف صحبتش نباشم . با لحن آزار دهنده ای با او صحبت می کردم تا علاقه اش را نسبت به خودم کم کنم و این را هم میدانستم که تا الان موفق نشده ام . زیرا از نگاهش اینطور میخواندم . در یک لحظه آرزو کردم کاش علی به جای سیاوش بود و اینگونه به من علاقه داشت .چیزی که باعث ناراحتی ام می شد این بود که آن روز علی در جمع توجهی به من نکرد . حتی یک کلام نیز با من صحبت نکرد . حتی میدانستم از قصد با مهناز که تمام وقت پیش من بود حرف میزد تا بیشتر مرا کنف کند .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:7

رمان امانت عشق”قسمت چهارم”
تعداد بازديد : 45

پنجشنبه صبح وقتی چشم باز کردم با دیدن آفتاب که از پنجره اتاق به داخل تابیده بود ، با نگرانی از جا پریدم و با صدای بلند گفتم :

-وای دیرم شده.

ولی همان لحظه یادم افتاد که تعطیل هستم . به ساعت نگاه کردم چند دقیقه یه ساعت نه صبح مانده بود ، خواستم دوباره بخوابم، ولی دیگر میلی به خوابیدن نداشتم خانه در سکوت بود آرام و با خیال اینکه پدر و مادر در خواب هستند از اتاق بیرون رفتم . پس از شستن دست و صورتم به آشپزخانه سرک کشیدم دیدم میز صبحانه آماده و سماور هم روشن است فهمیدم پدر و مادر پیش از من بیدار شده اند به طرف اتاق رفتم و از اینکه صدایشان را نمیشنیدم تعجب می کردم اما کسی در اتاقشان نبود . دوباره به آشپزخانه برگشتم . روی میز چشمم به یاداشتی افتاد که به خط مادر بود آنرا برداشتم و خواندم نوشته بود :

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:5

رمان امانت عشق”قسمت سوم”
تعداد بازديد : 38


در همین موقع چشمم به سیاوش افتاد که با لبخند مواظب من بود .نگاهم را دزدیم  ولی احساس بدی داشتم . فکر می

کردم افکارم را خوانده بود . تا آخر شام سعی کردم به کسی نگاه نکنم . غذا از گلویم پایین نمیرفت . صدای خاله را

شنیدم که خطاب به من گفت :

-عزیزم این غذا رو دوست نداری؟

متوجه شدم که با غذایم بازی می کنم . مادر با تعجب به من نگاه کرد و من در حالی که هول شده بود گفتم :

-چرا خیلی خوشمزه است .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:4

رمان امانت عشق”قسمت اول”
تعداد بازديد : 29


دوشنبه بیست آذرماه و ساعت دو و پنجاه دقیقه بود.آن ساعت ریاضی داشتیم.تا یادم می آید همیشه سرزنگ ریاضی
نیم ساعت آخرکه میرسید کلافه میشدم. آنقدر به ساعت نگاه کردم که صدای فریبا بغل دستی ام درآمد((سپیده
چکارمیکنی؟مرتب حواسم رو پرت میکنی.))
پاسخی ندادم چون حق بااو بود.همیشه فکرمیکردم ساعت ریاضی خیلی طول میکشد، آنقدربا اعداد و ارقام کلنجار
رفته بودم که کم مانده بود کتاب و دفترم را از پنجره بغل میزم به بیرون پرتاب کنم.با کشیدن نفس عمیقی سرم را
بالا کردم.دبیر ریاضی با موشکافی ودقت به حرکات عصبی ام نگاه میکرد.چون زیر دید دبیر بودم، آرام نشستم
وسعی کردم با دقت بیشتری مسئله ریاضی را حل کنم.
ناگهان صدای خانوم دبیر را شنیدم  که مرا مخاطب قرار داد و گفت:((خانم فراهانی اگر اشکالی دارید میتوانید
بپرسید)) تا آمدم لب باز کنم صدای زنگ دبیرستان بلند شد و من بخاطر اینکه مجبور نباشم موضوع را دنبال کنم ،
بالبخندی گفتم: ((اشکالی ندارم متشکرم)) و کتابم را بستم. بچه ها با سرو صدا کیف و کتابهایشان را جمع میکردند
. طبق معمول هر روز با میترا از مدرسه بیرون آمدیم . درحالی که هوای بیرون را استنشاق میکردم به میترا گفتم :
((ببین چقدردر حق ما ظلم میکنند و تا این ساعت گرسنه و تشنه نگهمون میدارند.))
میترا سر تکان داد و گفت:(( نه که تا الان چیزی نخوردی! ))
برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید
ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 0:59

دانلود رمان پارمین
تعداد بازديد : 44

رمان پارمین


نام کتاب:پارمین

   نوع کتاب:PDF

  حجم کتاب:1.16MB

  تعدادصفحات280

  دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : جمعه 09 اسفند 1392 ساعت: 20:32

اضافه شدن بخش رمان به سایت (اطلاعیه ها)
تعداد بازديد : 35

سلام به عزیزان سایت عاشقانه آی لـاو

ما تصمیم گرفتیم که بخش رمان رو هم به

سایت اضافه کنیم این بخش فقط

مخصوص اعضاء سایت آی لـاو

هست و تمامی کتاب ها به 

صورت PDF میباشند

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: اطلاعیه ها ,
تاريخ انتشار : یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 12:5