close
تبلیغات در اینترنت
متن عاشقانه

متن عاشقانه

مارو دنبال کنید


تبلیغات

عاشقم باش
تعداد بازديد : 46

چه خالیست کوچه های ما
از گذر مردان عاشق
چه غریبند
پنجره ها
از انتظار زنی دلداده
مرا به افسانه ها ببر
به دوران عشق های آتشین
به  روزهای اراده های آهنین
قصه ام اگر هست
اسطوره ام باش
خراب شو
مست شو
در کوچه های این شهر آواره ام باش
به دروغ هم که شد
سینه چاک کن
دیوانه ام باش
عاشقم باش
عاشقم باش

چه خبر از دل تو؟
تعداد بازديد : 27

چه خبر از دل تو؟
نفست مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد؟
یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد؟!
تو هم از غصه این قهر کمی دلگیری؟
لحظه ای هم خبر از حال دل خسته ی من میگیری؟
شود آیا که شبی…
دل مغرور تو هم،
فکر چشمان سیاه دگری را بکند؟!
دست خالی ز وفایت روزی
قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند؟!
چه خبر از دل تو؟
دانی آیا که در این کلبه ی درد…
اندکی مهر تو بس بود ولی،
دل بیرحم تو با این دل دیوانه چه کرد؟
راستی چه خبر از دل تو …؟

سکوت گورستان
تعداد بازديد : 37

سکوت گورستان را می شنوی؟
دنیا ارزش دل شکستن را ندارد…
می رسد روزی که هرگز در دسترس نباشیم
خاک آنتن نمی دهد که نمی دهد…
ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : سه شنبه 28 بهمن 1393 ساعت: 11:31

لبخندآرامش
تعداد بازديد : 43

ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ
می گریند
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﺧﯿﺲ ﺷﻮﻧﺪ
ﻏﺼﻪ می خوﺭﻧﺪ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﻏﻢ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼِ ﺑﻠﻨﺪِ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﻣﻮﺧﺘﻨﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﺍﻣﺎ. . .
ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﻨﺪ
ﻓﻘﻂ …
ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ِﮐﺴﯽ ﺑﻬﻢ ﻧﺨﻮﺭﺩ

ازپشت پرده ی اشک
تعداد بازديد : 41

چهره‌ات روی آب شناور است

شناور است روی آب

تخت‌خوابت، میزت

تلفن‌ات

روزنامه‌ها، کتاب‌ها، گیتار

تمام اشیای خانه‌ات روی آب شناور است

گذشته

از پشت پرده اشک این‌گونه دیده می‌شود ..

 رسول یونان

مثل هیچ کس نیست
تعداد بازديد : 41

نه از خودم فرار کرده ام

نه از شما

به جستجوی کسی رفته ام که

“مثل هیچ کس نیست”

نگران نباشیدیا با او

باز میگردم

یا او

بازم میگرداند

تا مثل شما زندگی کنم ..

محمد علی بهمنی

عشق دورم
تعداد بازديد : 49

آمدی، شادی و ماتم به سراغم آمد

خنده و گریه­‌ی تواَم به سراغم آمد

آمدی مثل همان سال نبودی دیگر

کی رسیدی گُل من؟ کال نبودی دیگر

آمدی «نو شده» هرچند کهن­‌ تر شده ­ای

ای فدای قد و بالای تو… زن ­تر شده­ ای!

شیطنت رفته و افسونگری آموخته ­‌ای

خوانده­‌ ای شعر مرا، شاعری آموخته­‌ ای

جای آن چشم، که گور پدرِ آهو بود

لانه­‌ی مضطربِ فاخته­‌ یی ترسو بود

دختری رفت که اخم و غضبش شیرین بود

زنی آمد که لبِ خنده‌ ­زنش غمگین بود

قهوه ای خوب من
تعداد بازديد : 47

تو را به آبادی چشم هات نخند
خنده هات مرض دارد
آدم را بیمار می کند
آخر  آدم گناه دارد به خدا …
یک بار حوا
یک بار شیرین
یک بار لیلا
حالا تو …
نخند
خنده هات استعداد شگرفی دارند
برای بیمار کردن یک شهر
برای به بیابان فرستادن هزار مجنون
برای تیشه زدن به ریشه ی هزار فرهاد ..
نخند
خنده هات مرض دارند
آدم بیمار می شود
تو می روی
درد شروع می شود
آدم می پیچد به خودش
تو که برنمیگردی
حالش را نمی پرسی …
قهوه ای بدجنس
شیرین نخند
آدم می بیند
مرض قند می گیرد
قند در دلش آب می شود
هوا برش می دارد
فرهاد می شود
تو میروی
می زند به سرش
سرش به سنگ می خورد
تیشه بر می دارد
می زند به ریشه اش ..
قهوه ای بدجنس
من عادت دارم تلخ بنوشم
تلخ شو
شیرین نباش
من که فرهادت نمی شوم !
یک بار مجنون شدم
هفت بیابان عشق را دویده ام
برای هفت پشتم بس است …
قهوه ای بدجنس
با من گرم نگیر
سرد شو
تلخ شو
یک بار شیرین ِ داغ بی هوا سر کشیدم
هنوز گلوی سوخته ام بغض دارد …
… هنوز دلم می سوزد !
قهوه ای بدجنس
نگو عزیزم
گرم نگیر با من
تابستان است
تنور عشق داغ است
به هر واژه میم مالکیت می چسبانی
فردا زمستان می شود
آدم برفی می شوی
تمام میم ها می افتند
روی سرم هوار می شود عشق …
قهوه ای بدجنس
معمولی بیا
معمولی برو
بگذار معمولی دوستت داشته باشم ..
اصلا بیا فقط هم را
معمولی دوست داشته باشیم
من تو را بی لبخند
تو مرا بی شعر
باش؟ قهوه ای خوب من … باش ؟

برگرد
تعداد بازديد : 35

برگردی
دیگرسیاهی چشمانت
به رنگ موهای من نمی آید!
اما برگرد...

یادتو
تعداد بازديد : 35

درشکه ای می خواهم سیاه

که یاد تو را با خود ببرد

یا نه ،

نه ،

یاد تو باشد

مرا با خود ببرد .

کیکاووس یاکیده

بهانه
تعداد بازديد : 43

ناگهان گریه ام گرفت…
از یاد نبر، که از یاد نبردمت…
از یاد نبر که تمام این سالها با هر زنگ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،
گوشی را برداشتم
و به جا صدای تو، صدای همسایه ای، دوستی، دشمنی را شنیدم.
از یاد نبر که همیشه بعد از شنیدن آهنگ «جان مریم» در اتاق من باران بارید.
از یاد نبر که با تمام این احوال، همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بودى.
همیشه این من بودم که برای پرسشی ساده پا پیش می گذاشتم.
همیشه حنجره من هواخواه خواندن آواز آرزوها بود.
همیشه این چشم بی قرار…
(یک نفر صدای آن ضبط لاکردار را کم کند)

ازیادتوفراموش
تعداد بازديد : 61

من و تو خاطرات مشترک زیادی نداریم؛

یک کافه و چند خیابان را می شود فراموش کرد،

اگر عطرت، عطرت،…

عطرت نمی گذارد.

سمانه سوادی

خاطرات
تعداد بازديد : 33

به باد می رود شبی

تمامی تلاش من

- برای از یاد بردن

تمام خاطرات تو -

به یک تلاقی نگاه

در آسمان چشم تو

ویا

به یک عبور رهگذر

که همرهش شمیم توست

به هر بهانه ای که هست

فیل دلم دوباره باز

هوای هند می کند !

 مریم اکبری

تو برنمی گردی
تعداد بازديد : 39

لب تر کنی، خیس می شوم در خشکسالی بوسه.

تمام فنجان‌های قهوه دروغ می گفتند؛ تو برنمی گردی

و حالا که خدای من شده ای، هر چقدر هم که دعا کنم، گوشت به حرفهام بدهکار نیست.

بی خیال تر از تو ، این خیابان است که دست در جیب، راه می رود!

دهن کجی می کند،

نکن خیابان؛ من از تو پاخورده ترم!

تمام مسیرهای تکه نان را که به تو می رسیدم، گنجشک ها خورده اند.

کفشهام پاشنه می خورند.

انتظاری ناقص الحروف را کوچه آبستن است، کوچه خواهد مُرد.

تو برنمی گردی…

من که چیزی نمی خواهم، جز این که بخواهی ام

و پنجره ای که مدام باز و بسته می کردی، باز و بسته کنی.

به دستهات بگو دوباره حادثه بیافریند، فاجعه ای بزرگ، حالا که در دست دیگری ست!

چقدر این شعر، بلند گریه می کند!

می خواهم بخوابم و دعا کنم بیدارم کنی: عزیزم! صبحانه آماده است.

بله قربان! آمدم.

مادر! نگو که من دیوانه شدم؛

هرچند فکر می کنم بهتر از این نمی شود، برای تمام بچه هایی که سنگم می زنند

تمام دوستانی که به من می خندند ، مفید باشم.

چرا هنوز من میز شام می چینم؟

پیراهنی را که تو دوست می داری، می پوشم، وقتی برنمی گردی؟

حق با مادرم بود که از خدا مرا می خواست

و من تو را.

چقدر شبیه من شده مردی که به تو می آید و با تو می رود

و خلاصه می کند همه دوستت دارم را در تختخوابی به وسعت یک من،

منی که از شما چیزی نمی خواستم جز این که گورتان را جای دیگری بکَنید.

این دل دیگر دل نمی شود.

شاید حق با مادرم بود…

“وحید پور زارع”

کمی نگران شدم
تعداد بازديد : 31

رهایم کردی و رهایت نکردم!

گفتم حرف ِ دل یکی‌ست

هفتصدمین پادشاه را هم اگر به خواب ببینی،

کنار ِ کوچه‌یِ بغض و بیداری

 منتظرت خواهم ماند!

چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم

و چهره‌یِ تو را دیدم!

گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم

و صدای تو را شنیدم!

دلم روشن بود که یک روز،

از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!

حالا هم،

از دیدن ِ این دو سه موی سفید در آینه تعجب نمی کنم!

فقط کمی نگران می شوم

می ترسم روزی در آینه،

تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند

و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!

تنها از همین می ترسم.

آنقدر زمین خورده ام…
تعداد بازديد : 29

برای برخاستن
نه دستی از برون،
که همتی از درون لازم است
حالا اما…
نمیخواهم برخیزم
درسیاهی این شب بی ماه
میخواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا برمیخیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام…

عمررفته…
تعداد بازديد : 35

گفت جبران میکنم، گفتم کدام را؟

عمر رفته را؟

روی شکسته را؟

دل مرده اما تپیده را؟

حالا من هیچ، جواب این تارموهای سفید را میدهی؟

نگاهی به سرم کرد و گفت: چه پیر شده ای!

گفتم جبران میکنی؟

گفت: کدامش را؟

فاجعه زندگی من
تعداد بازديد : 39

آدم ها می آیند

 زندگی می کنند  می میرند و می روند،

 اما فاجعه زندگی من آن هنگام آغاز می شود که

 آدمی می رود اما؛

 نمی میرد

و نبودنش در بودنم آنقدر ته نشین می شود

 که می میرم

 در حالی که نفس می کشم

درد دل
تعداد بازديد : 29

همیشه با کسی درد و دل کنید که هم درد داشته باشد هم دل…

غیر از این باشد به شما میخندد.

وقتی تو نیستی
تعداد بازديد : 44

تهی می‌‌شوم
حسی
به شدت ناگهانی‌ترین اتفاق
خودش را می‌‌کشاند
یخ میزند قلبی
که تپیدن را از تو می‌‌دانست
کجای زندگی‌ باشم وقتی تو نیستی‌؟؟؟

زودتر از من بمیر
تعداد بازديد : 43

زودتر از من بمیر،

یک کم زودتر از من.

تا تو اونی نباشی که مجبور است راه خانه را،

تنها برگـردد…!


کـسی بـاید باشد
تعداد بازديد : 33

باید باشد

کسی که انگیزه ات باشد برای بیدار شدن

باید باشد

کسی که شانه هایش پناه گریه هایت باشد

باید باشد

آغوشی برای آرام شدن

آخ که چقدر یکی باید باشدکه نیست

چقدر ساده فراموش کردی
تعداد بازديد : 25

چقدر ساده فراموش کردی

وقتی هنوز

اتاقم بوی تو را در خود دارد

وقتی هنوز رد انگشتانت

روی احساسم مانده است

کاش پیش از رفتنت

فراموش کردن را

به من هم یاد میدادی

شاید به هم باز رسیم
تعداد بازديد : 43

شاید به هم باز رسیم…

روزی که من به‌ سان دریایی خشکیدم…

و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی…

شاید…

کاش کسی جایی منتطرم بود
تعداد بازديد : 24

چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت هم هست
و یک عالمه حرف
کاش کسی جایی منتطرم بود
ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت: 14:23

بی خیالی هایمان کار دستمان داد
تعداد بازديد : 21

بی خیالی هایمان دوباره کار دستمان داد!

بی خیال هم شدیم

چیزی که هیچوقت خیال نمی کردیم…

ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت: 13:36

شب های اینجا دلگیر است
تعداد بازديد : 21

شب های اینجا آنقدر دلگیر است
که سوت های قطارهای نیمه شب
هر آدمی را
وسوسه می کند
که برود…
و هیچ وقت باز نگردد…

ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت: 9:33

آخر این تو کار مرا تمام می کند
تعداد بازديد : 31


گاهی تو …

گاهی یاد تو…

گاهی هم غم تو…

آخر این “تو” کار مرا تمام می کند!

ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : پنجشنبه 23 آبان 1392 ساعت: 8:9