close
تبلیغات در اینترنت
♥ســـایت عــاشقانه آیــ لاو ♥|ilove.r98.ir - مطالب ارسال شده توسط eli

♥ســـایت عــاشقانه آیــ لاو ♥|ilove.r98.ir - مطالب ارسال شده توسط eli

مارو دنبال کنید


تبلیغات

████████████████████████████████

رباتهای رایگان ضد اسپم گروه
کانال ما:

مشاهده امکانات در اپارات:

حتما تو کانال ما عضو بشین

دانلود رمان قبل از شروع
تعداد بازديد : 33

دانلود رمان قبل از شروع

نویسنده : مهسا زهیری

تعداد صفحات : 254

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

نوع فایل:PDF

منبع:http://www.roman4u.ir

خلاصه رمان :  

در مورد دختری به اسم نارینه است که خواهر ناتنیش در شرف ازدواج با فرشید است .پسری که عموی بسیار ثروتمندی داره که تنها ۶ سال از خودش بزرگتره و همه جوره تکه . نارینه گرچه از مادر با خواهر و برادرش جداست اما فامیلیه متفاوتی با اونها هم داره!و همین سبب میشه که عموی نامزد خواهرش ،آدلان سر این موضوع اونو به هم بریزه!

کسی در اون عمارت خواهان نارینه نیست و آدلان با آزارو کل کل هاش بیشتر روزگار رو برای نارینه سخت کرده

نارینه که حس مخفی متفاوتی نسبت به ادلان داره سعی میکنه که خودش رو با پرورش ماهی سرگرم کنه ولی احتیاج به راهنما داره که اونو هم ادلان براش پیدا میکنه

به نظر میرسه ادلان هم عاشق نارینه ی بداخلاق و لجوج شده اما واقعا این عشقه؟…..پایان خوش

چگونه شخصی را عاشق خود کنیم؟
تعداد بازديد : 36

بعضی وقتها شما به امید بدست آوردن فرد خاصی ماهها خود را به آب و آتش میزنید به عشق او زنـدگی می کنـید و حسرت داشتنش را می کشید و عاقبت بدون ثمر و نتـیجـه ناکام می مانید. و آنـجاسـت کـه راهـکـارهـای ذیل ناگهان همچون موهبتی آسمـانـی جـلـوه گـر خـواهند شد.

البته توصیه های من سحر و جادو نبوده و آنگونه نیز نمی بـاشـد که شخصی را برغم خواست و میل باطنی و با بکارگیری این تکنیکها وادار بـه آن کند که دلباخته و عاشق شما گردد. کاری که این تکنـیـکها انجام می دهند شـانـس و اقـبـال را به مقدار زیادی به سود شما افزایش می دهند. آیا این کار شرورانه و نادرست است؟ من اینطور فکر نمی کنم بنابراین به مطالعه خود ادامه دهید.

زیبا ترین جملات عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
تعداد بازديد : 36

زیبا ترین جملات عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
A heart that loves is always young.
قلبی که عشق می ورزد همیشه جوان است
Greek Proverb
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
The hardest thing to do is watch the one you love, love someone else.
سخت ترین چیز این است که ببینی کسی را که دوست داری عاشق فرد دیگری است
Anonymous

داستان کوتاه بسیار زیبای گل سرخ
تعداد بازديد : 27

داستان کوتاه بسیار زیبای گل سرخ
” جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ . از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود, اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد .دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.

رمان امانت عشق”قسمت دهم”
تعداد بازديد : 37


به نام همان که عشق را آفرید. سلام …

سلام به فرشته ای که با وجود لطافت چهره اش قلبی به سختی سنگ دارد . خیلی با خود جنگیدم تا بدون نوشته ای ترکت کنم ولی هر چقدر که خوانستم تو را از قلبم برانم در این کار نیز موفق نشدم . سپیده باور کن هر روز به خود مشق میکردم تا فراموشت کنم و دیگر نامی از تو به میان نیاورم ولی این آموخته ها تا شب بیشتر دوام نداشت و شب هنگام احساس بر عقلم غلبه می کرد و یاد نگاهت وجودم را به آتش می کشید . و دلم چون دیوانه ای زنجیر می گسست و سر در پی ات می گذاشت . چه شبهایی که مثل شبگردی آواره در خیابان منزلتان پرسه می زدم و خودم هم

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 12:21

رمان امانت عشق”قسمت نهم”
تعداد بازديد : 35


روز ها از پی هم میگذشتند و من مساله ی سیاوش را تمام شده تلقی میکردم. در این مدت فقط یکبار که منزل سارا دعوت داشتیم علی را دیدم که خیلی سرحال بود و باز سر شوخی اش باز شده بود و با دایی سعید مسابقه ی تعریف کردن لطیفه گذاشته بود. با اینکه دایی حمید و زندایی سودابه هم آمده بودند ولی سیاوش به بهانه ی کار در جمع حاضر نشد . من میدانستم که نخواسته با من روبه رو شود به هر حال امیدوار بودم با گذشت زمان از علاقه اش نسبت به من کم شود و به مهناز توجه پیدا کند . ماه بهمن به سرعت گذشت و ماه اسفند با تمام لطافت و زیبایی از راه رسید . از همان اول اسفند میشد بوی عید و بهار را استشمام کرد و این ماه برای من مانند روز پنج شنبه بود . کم کم به امتحانات ثلث دوم نزدیک میشدیم و من به شدت مشغول فعالیت درسی بودم . مادر برای اینکه خانه تکانی به دروس من لطمه نزند سعی میکرد کارهای خانه را کم کم انجام دهد و کارهای کلی را روز جمعه با کمک پدر انجام دهد.

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 11:19

رمان امانت عشق”قسمت هشتم”
تعداد بازديد : 39


سارا با چشمانی که از فرط تعجب گرد شده بود گفت :”چرا؟ مگر خل شده ای! کی از او بهتر…”

چشمانم را بستم .سارا دستم را گرفت و گفت :” سپیده به من راست بگو ، کس دیگری را دوست داری ؟”

چشمانم را باز کردم . اشکی از چشمم فرو چکید ه بود پاک کردم ، خیل دلم میخواست میتوانستم به او بگویم : بله، بله من عاشق برادر تو هستم . عاشق علی …ولی دهانم برای گفتن باز نشد .

سارا همانطور که دستم را گرفته بود ، سرش را پایین انداخته بود .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:16

رمان امانت عشق”قسمت هفتم”
تعداد بازديد : 35


می دانستم اگر مهناز پسر بود خیلی شبیه علی می شد و از تصور اینکه آن وقت کدامشان را باید انتخاب میکردم ،لبخندی زدم و با تمسخر گفتم:”چقدر خوب میشد .”

مهناز هم با پوشیدن لباسش مرا حیران کرد ، لباسش گیپور مشکی بلندی بود که چاک زیبایی در پشت آن خورده بود و یقه ی بلندی داشت که با موهای مشکی و بلند او هماهنگ بود. با جیغ خفه ای خوشحالی ام را نشان دادم و بوسه محکمی از روی صورتش برداشتم. به سرعت مانتوهایمان را پوشیدیم تا جا نمانیم. با وجود کفش های پاشنه بلندی که به پا داشتیم نمیتوانستیم بدویم تا زودتر خود را به خیابن برسانیم .مادر وقتی من و مهناز را دید ، گفت :”بچه ها بروید سوار ماشین پدر شوید .”

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:14

رمان امانت عشق”قسمت ششم”
تعداد بازديد : 35


جایی که نشسته بودم سمت راست اتاق بود و یک در و یک ستون گچ بری شده بین من و من و مهناز قرار گرفته بود که برای پنهان شدن آن جای بسیار خوبی بود . به سمت راست نگاه کردم دایی سعید با یک خانم جوان صحبت میکرد . با موشکافی به او خیره شدم . لباس اسپرتی پوشیده بود و با وجود قد بلندش شلوار جین راسته ای به پا داشت که قدش را بلندتر نشان میداد . موهای کوتاه مشکی اش را از وسط فرق باز کرده بود .روی هم رفته قیافه بانمکی داشت . به دایی سعید نگاه کردم برای نخستین بار جدی و با لبخند کمرنگی گرم صحبت بود. خیلی دلم میخواست حرفهایشان را بشنوم و با خودم گفتم خوب موضوعی برای اذیت کردن دایی پیدا کردم. تنهایی کلافه ام کرده بود .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


غزلیات حافظ”سری اول”
تعداد بازديد : 43

“جز اینقدر نتوان گفت درجمال تو عیب     که وضع مهرو وفانیست روی زیبا را”

“هرگز نمیردآنکه دلش زنده شد به عشق     ثبت است برجریده عالم دوام ما”

“عزم دیدار تو دارد جان برلب آمده     بازگردد یا برآید چیست فرمان شما”

“سینه از آتش دل درغم جانانه بسوخت     آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت

تنم ازواسطه دوری دلبربگداخت     جانم ازآتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع     دوش برمن زسر مهر چوپروانه بسوخت

آشنائی نه غریب است که دلسوز نیست     چون من ازخویش برفتم دل بیگانه بسوخت”

“عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو     دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست”

“مرا بکار جهان هرگز التفات نبود     رخ تو درنظر من چنین خوشش آراست”

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش چهارم , شعرا ,
تاريخ انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1393 ساعت: 20:27

آدم نرفتن…
تعداد بازديد : 37

من آدم نرفتنم

آدم دوست ماندن

یا اصلا آدم دیر رفتنم…خیلی دیر

اما وقتی بروم دیگر آدم برگشتن نیستم

آدم مثل قبل شدن نیستم…

باورکن…

آناگاوالدا


آهنگ جدید سهراب پاکزاد انتظار
تعداد بازديد : 43

دانلود آهنگ جدید سهراب پاکزاد انتظار با لینک مستقیم و کیفیت ۳۲۰ اهنگ
تنظیم : فرشاد فارسیان ، میکس و مستر : سهراب پاکزاد

دانلود آهنگ با کیفیت 320 

دفترم دوباره شعر تازه گفت
تعداد بازديد : 39

تار عنکبوت بود
در چهار گوشه دلم
غصه ها
گرد و خاکی از سکوت بود
در گلوی دفترم
لای برگ برگ پوشه دلم
سالنامه ها
ورق ورق
قدم زدند
صفحه صفحه جمعه را و شنبه را
رقم زدند
ماه ها یکی یکی گذشت
سال کهنه رفت و برنگشت
رفته رفته قفل فصل ها کلید شد
و لباس روزهای تیره عزا
شسته شد، سفید شد
ناگهان
با خبر شدم که عید شد
جاروی بلند عشق
تار های عنکبوت را
از چهار گوشه دلم
پاک کرد و رُفت
دستِ دوست
کاغذ سکوت را مچاله کرد
دفترم دوباره شعر تازه گفت

پیامکهای تبریک عید نوروز
تعداد بازديد : 46

بر ما سالی گذشت و

بر زمین گردشی و

بر روزگار حکایتی

امید آنکه کهنه رفته باشد به نکویی

و این نو همی آید به شادی

نوروز مبارک

.

.

ای کاش که انتظار معنی میشد

بی تابی جویبار معنی میشد

وقتی که سحر شکوفه صبح دمید

با آمدنت ای یار بهار معنی میشد.

.

.

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم درچشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبدعاطفه دارم همه ارزانیتان

.

.

از ایستگاه ۹۲ هم گذشتیم

و قطار هنوز میرود

هرجا که پیاده شوم تا ابد

برایت دست تکان خواهم داد

مسیر سفرت همیشه بهاری

.

.

در بهاری که پر از معجزه و احساس است

هفت سینم، سین سیمای تو را کم دارد

.

.

چه عجیب است رسم روزگار 

تویی که بهترین بهار را برایم رقم زدی

امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به

اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

.

.

ستاره بختتان بالا

سپیده صبحتان تابناک

سایه عمرتان بلند

ساز زندگیتان کوک

سرزمین دلتان سبز

سال نو مبارک

.

.

آرزو میکنم روییدن هر برگ بهاری،

آمینی باشد برای آرزوهای قشنگتان.

نوروز مبارک

.

.

بهار آمد که تا گل باز گردد

 سرود زندگی آغاز گردد

بهار آمد که دل آرام گیرد

ز درد و غصه ها فرجام گیرد

.

.

زندگی کوتاه است

قواعد را بشکن

مانند موجی بیا، مرا به عشق ببر

هرجا که من هستم و هر جا که تو هستی!

ما عشق را به هوا میخکوبش می کنیم، به قلب هایمان!

ستاره ای که درآسمان ازیاد رفته را باید به سوسو زدن دچارش کنیم!

.

.

بوی نو شدن می آید

ولی تو…

همیشه رفیق کهنه من بمان

.

.

 لحظهایت از آن توست؛

آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید

رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک.

.

.

فرا رسیدن نوروز باستانی

یاد آور شکوه ایران

و یگانه یادگار جمشید جم

بر همه ایرانیان پاک پندار

راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

.

.

 نوروز پاسداشت

عشق های کوچکی است که زنده مانده اند

و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی

که عظمت را کوچک می دانند.

پس به تو در نوروز سلام می کنم

که بزرگترین عشق این کوچکی.

.

.

  نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند

که باور کنیم

قلب هامان جای حضور دوستانمان هستند.

.

.

در این نوروز باستانی 

خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم

.

.

 نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد

 تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.

.

.

چه افسانه ی زیبایی 

زیباتر از واقعیت 

راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند

که نخستین روز بهار 

گویی نخستین روز آفرینش است؟

نوروز مبارک

.

.

 رونق عهد شبابست دگر بوستان را

میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی

خدمت ما برسان سرو گل ریحان را

.

.

عمری با حسرت و انده زیستن 

نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران

باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم

با دیگران نیز قسمت کنیم.

تحویل سال نو
تعداد بازديد : 43

تکرارِ سالای تاریک پشت سر…
سالایی که تو شون از تو اثر نبود،
نه یه نشونی و نه خط و نه خبر
یه ماهی قرمزه مرده رو آب تنگ،
که خواب آخرش یخ بسته تو چشاش…
یه سبزه‌ی کچل تو کاسه‌ی سفال،
که گندمی شدن رؤیا شده براش...
یه دسته سنبله پژمرده‌ی بنفش،
با چند تا سکه‌ی ده شاهیِ سیاه؛
یه ساعت خراب که کل زندگیش،
وقتو نشون داده، اما به اشتباه…
این سفره‌ی منه وقتی تو غایبی،
وقتی که سال نو یه شوخیه برام
وقتی که پشت هر زنگ تلفنی،
دنبال ردتم… تنها تو رُ می‌خوام…
این سفره‌ی منه، تو قحطی چشات،
وقتی که دور دور از خلوت منی؛
وقتی که لااقل واسه گذشته‌ها
یادم نمی‌کنی، زنگی نمی‌زنی…
دور از تو سال من، روزاش پر از غمه،
روزایی که توشون از تو نشونه نیست
دور از تو سال نو، از کهنه بدتره،
این سفره خالیه، این خونه خونه نیست
من پای سفره‌ام، این سفره‌ی سیاه،
تو هم کنارِ یه سفره پر از بهار.
عیدت مبارک و سالت پر از خوشی
یک بارم عید و به تقویم من بیار…

گرنمی آمد بهار…
تعداد بازديد : 45

گر نمی آمد بهار
باد وحشی گل نمی افشاند بر گیسوی یار
گر نمی آمد بهار
کینه هامان سخت…قلبهامان درد
دستهامان دور میشد
از هم و از یک دگر
گر نمی آمد بهار
شاخه ها از بارش برف زمستان
میشکستند بی ثمر
گر نمی آمد بهار
بال پرواز پرستوی مهاجر
حبس میشد درسفر
گر نمی آمد بهار
انتظاری تلخ…برگهای زرد…کومه های سرد
کوچه ها بی رهگذر
گر نمی آمد بهار
همچنان پای مسافر خسته می ماند از گذر
گر نمی آمد بهار
من و تو یادی
به عشقی آشنایها نمیکردیم نظر
گرنمی آمد بهار
خاطرات رفته را عاشق نمیگفت با سحر
گر نمی آمد بهار
اسبها شیهه زنان
بچه ها خنده کنان
رقص گندم را نمی دیدی
به صحرا همچو زر
گر نمی آمد بهار
باد وحشی گل نمی افشاند
بر گیسوی یار…

صدایم که کردی باد وزیدن گرفت
تعداد بازديد : 65

صدایم که کردی

باد وزیدن گرفت ؛ ابر نباریدن…

نمی دانم اکنون را می زیستم یا دیروز

اما

صدایم که کردی

زمان ، زمانه ی من شد

پاسخ که میدادمت

خزان را دیدم به هزار رنگ

گفتی : بگویمت آن ناگفته ؟

موی آشفتم که بگویم

خزان باریدن گرفته بود و دستانم آتش

که دانسته بودی

ناگفته ام را ناگفته.

آهنگ جدید سامان جلیلی به نام دوست دارم
تعداد بازديد : 70

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سامان جلیلی به نام دوست دارم با بالا ترین کیفیت

آهنگ: سامان جلیلی ، ترانه: امید علیجانی ، تنظیم: حامد برادران

متن آهنگ جدید سامان جلیلی به نام دوست دارم :

دونبال یه حرف تازه توی رویای تو بودم

واسه فاز علاقم این ترانه رو سرودم

توعبور واژه ها که پشت هم پیش می گشتم

آخر رسید به این حرف دوست دارم و نوشتم

دوست دارم و نوشتم دوست دارم قدره آسمون پر ستاره

جوری که که سمت تو میاد به اراده و بی اشاره

به اراده و بی اشاره من دوست دارم قدره تویی که نمی دونی

قدری که بگم تا ابد توی خاطرم می مونی

توی خاطرم می مونی

♫♫♫♫♫♫

دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی به نام دوست دارم

♫♫♫♫♫♫

سمت من نشونه رفته تیر عشقت و عزیزم

درد من امده انگار بسته شد راه گریزم

عشق من یکی یدونست اصلا هم همتا نداره

تا همیشه مثل بارون روی دل.تو می باره

روی دل تو می باره

من دوست دارم و نوشتم دوست دارم قدره آسمون پر ستاره

جوری که که سمت تو میاد به اراده و بی اشاره

به اراده و بی اشاره من دوست دارم قدره تویی که نمی دونی

قدری که بگم تا ابد توی خاطرم می مونی

توی خاطرم می مونی


MP3 – 320

جا به جایی کلمات
تعداد بازديد : 55

تلخ ترین حرف: دوستت دارم اما…

شیرین ترین حرف: اما دوستت دارم

به همین راحتی جابه جایی کلمات زندگی را دگرگون میکند…

کارت پستال”سکوت”
تعداد بازديد : 47

به یاد آرزوهایم، سکوتی میکنم بالاتر از فریاد


راز این حلقه زر
تعداد بازديد : 45

دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا 
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش ورخشندگی است !
مرد حیران شد و گفت :
حلقه ی خوشبختی است، حلقه ی زندگی است
همه گفتند: مبارک باشد!
دخترک گفت: دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت وشبی
زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد ونالید که وای
وای، این حلقه که در چهر ه ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی وبندگی است!

کارت پستال”وای باران”
تعداد بازديد : 39

وای ، باران

باران ؛

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

شاعر:حمیدمصدق

غروب جمعه
تعداد بازديد : 41

وابسته‌ام کن

گاهی‌ حتی نبودنت هم غنیمت می‌‌شود

همیشه گفته ام

دلتنگی‌

سگش شرف دارد

به دلگیری غروب‌های جمعه

فردا روز بهتریست
تعداد بازديد : 49

چقدر دلم می‌خواست باور کنم،
فردا روز بهتریست
که صبح از ابدیت یک خواب اجباری
رو به شهامت یک کوچه
و در بطن خاموش حضوری سایه وار
هنوز غروری برای بودنم،
برای انسان بودنم،
داشته باشم
چقدر دلم می‌خواست
دستهایم را بر شانه ی فرزندم بگذارم
و با اشتیاقی خودمانی بگویم
به روز‌های سبز
به آواز یکدست پرندگان خوش آمدی
بهار … به خاطر شکوفه‌ها هم شده بیا !!!!

آهنگ جدید علی عبدالمالکی با نام عید بی تو
تعداد بازديد : 43

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی عبدالمالکی با نام عید بی تو با بالا ترین کیفیت

ترانه سرا : علیرضا مرتضی قلی ، آهنگساز  : علی عبدالمالکی

پیانو : امیر فتحی ، میکس و مسترینگ  : محمد کلهر

متن آهنگ جدید علی عبدالمالکی با نام عید بی تو :

این اولین عیدیه که نیستی کنارم

تحویل سال اول تو رو ندارم

وقتی صدای تو نمیرسه به گوشم

دیگه چه فرقی می کنه که چی بپوشم

نیستی و خاطراتت افتاده به جونم

فک نکنم تا سال بعد زنده بمونم

یادم نمیره وقت رفتن چی تنت بود

اول قصه مون چه وقت رفتنت بود

دلم واسه هیشکی به جز تو تنگ نمیشه

یه چیزایی یادم می مونه تا همیشه

فک نکنم بدون تو دووم بیارم

خیلی چیزا رو نمیشه به روم بیارم

♫♫♫♫♫♫

دانلود آهنگ جدید علی عبدالمالکی با نام عید بی تو

♫♫♫♫♫♫

بی تو چه فرقی می کنه ساله چی باشه

چه فرقی می کنه دلم ماله کی باشه

این عکسا پر نمی کنن جات و برا من

خاطره هات ببین چیکار می کنه.با من

نیستی و خاطراتت افتاده به جونم

فک نکنم تا سال بعد زنده بمونم

یادم نمیره وقت رفتن چی تنت بود

اول قصه مون چه وقت رفتنت بود

دلم واسه هیشکی به جز تو تنگ نمیشه

یه چیزایی یادم می مونه تا همیشه

فک نکنم بدون تو دووم بیارم

خیلی چیزا رو نمیشه به روم بیارم


MP3 – 320

وقتی زمین میخوردم…
تعداد بازديد : 39

کودک که بودم
وقتی زمین میخوردم
مادرم من را می بوسید،
تمام دردهایم از یادم می رفت…
چند روز پیش زمین خوردم
دردم نیامد، اما…
این بار
یادم آمد…

تنها تو رفته ایی
تعداد بازديد : 31

بارانی مورب

در نیمروزی آفتابی

هیچ اتفاقی نیفتاده است

تنها تو رفته ای

اما من

قسم می خورم که این باران

بارانی معمولی نیست

حتما جایی دور

دریایی را به باد داده اند

دانلود آهنگ جدید نیما علامه با نام طعنه
تعداد بازديد : 51

یه چیزی شبیه معجزه ست داشتن دوباره ی تو

مثل یه خواب و خیاله دوباره برگشتن تو

سرنوشت من تنها با تو اینجوری رقم خورد

اسمی که تو زندگیت بود اسمم و از خاطرت برد

دونبال مقصر نیستم فقط می خوام بگم بی تو داره سخت می گذره

دونبال مقصر نیستم فقط بدون تو شبا خوابم نمی بره

دونبال مقصر نیستم فقط می خوام بگم بی تو داره سخت می گذره

دونبال مقصر نیستم فقط بدون تو شبا خوابم نمی بره

♫♫♫♫♫♫

wWw.ilove.r98.ir

♫♫♫♫♫♫

واسه دیروزا واسه هر چی خاطرست با تو دلتنگم

نمی دونم نمی دونم با چی می جنگم

اون همه خاطره با من اگه از یاد تو رفتن

اگه طعنه های مردم اینجوری.منوشکستن

هیجا رازت و نگفتم حتی با اون که نموندی

حتی با اینکه واسه اون همه عکسام و سوزوندی

دونبال مقصر نیستم فقط می خوام بگم بی تو داره سخت می گذره

دونبال مقصر نیستم فقط بدون تو شبا خوابم نمی بره

دونبال مقصر نیستم فقط می خوام بگم بی تو داره سخت می گذره

دونبال مقصر نیستم فقط بدون تو شبا خوابم نمی بره


MP3 – 320

برای درک آغوشم، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من
تعداد بازديد : 55

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی. یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.  بجو مارا،  تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،  آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟  رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرابا قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد

سهراب سپهری

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟
تعداد بازديد : 48

خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود

من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش

از عذاب خلق و من یا رب چه ات منظور بود

حاصلی ای دهر از من غیر شر و شور نیست

مقصدت از خلقت من سیر شر و شور بود

ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام

آفریدستی زبانم لال چشمت کور بود؟

ای چه خوش بود چشم می پوشیدی از تکوین من

فرض می کردی که ناقص خلقتت یک مور بود

ای طبیعت گر نبودم من جهانت نقص داشت؟

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟

گر نبودی تابش استاره من در سپهر

تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

گر بدم من در عدم استاره عورت نبود؟

آسمانت خالی از استارگان عور بود؟

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب

گر خدایی هست ز انصاف خدایی دور بود

گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات

هر کسی از بهر کار بهتری مامور بود

آنکه نتوان به نیکی پاس هر مخلوق داد

از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود؟


:::مژده:::   

شارژ را ارزان بخرید


خاطره ای از زبان سرباز نگهبان (علی تنهایی)
تعداد بازديد : 53

علی تنهایی(سرباز زندان کمیته مشترک) :در یکی از شب های پائیز ۱۳۵۲،نگهبان بند پنج زندان کمیته مشترک بودم.صدای در آهنی بند،توجه مرا جلب کرد.در پشت در ،مرد بلند قامتی که چشمانش بسته شده بود،دیده می شد.در حالی که در یک دستش سیگاری دود می کرد و دست دیگرش در دست مامور بود،او را به داخل بند آوردند.رئیس سربازان دست مرا به دست او داد و به ارامی گفت:سلول پنج!مواظب باش آدم مهمی است!من ماندم با آن مرد ناشناس بدون اینکه حرفی بزند ،پشت سر هم به سیگارش پک می زد.چشم های او را باز کردم،چند لحظه به همدیگر خیره شدیم.سکوت و نگاهش تا عمق وجودم رخنه کرد،پس از چند لحظه از من پرسید:سرکار جای من کجاست؟او را تا سلول پنج هدایت کردم.وقتی پا به درون سلول گذاشت احساس کردم لب و دهانش خشکیده است.از من خواست در سلول را باز بگذارم.حالت اضطراری و نامساعد او را حس می کردم،گفتم:اگر کسی برای بازدید نیاید،در سلول را نمی بندم.تا ساعت چهار صبح در کنار در سلول به دیوار تکیه داد و به زمین خیره شد وسیگار کشید.شب بعد با او کم کم شروع به صحبت کردیم.اسم او را پرسیدم،گفت:من شریعتی هستم.پرسیدم پس دکتر شریعتی،جناب عالی هستید؟با لبخند گفت:چطور مگه؟مگر شما مرا می شناسید؟گفتم:اولین بار است که من شما را می بینم،ولی تمام دانشجویانی که توی سلول های این بند ها هستند،صحبت از حسینیه ارشاد و از شما می کنند!دکتر از شنیدن حرف های من چهره اش باز شد و از خوشحالی خنده بر لب هایش نشست.

کم کم به همدیگر اعتماد پیدا کردیم و با او از سلول های انفرادی و دانشجویان بازداشت شده در آن ها و اسامی دانشجویانی که تا به حال در سلول انفرادی دست به خودکشی زده اند و یا اعدام شده بودند،گفتگو می کردیم.

من چون شبانه ادامه تحصیل می دادم،کتاب و قلم و کاغد مخفیانه به داخل بند می بردم و پیش دکتر درس ادبیات و عربی و شعر یاد می گرفتم و گاهی صحبت های متنوع او به قدری مرا مشغول می کرد،درس و بحث را به کلی فراموش می کردم و متوجه اتمام چهار ساعت نگهبانی نمی شدم.با اینکه به بندرت میتوانستم به کلاس درس بروم ولی کمک های دکتر باعث شده بود که در دبیرستان شبانه نمرات خوبی کسب نمایم!خلاصه با دکتر به قدری دوست و خودمانی شده بودیم که گفتگو ها از مسائل زندان و سیاست ،گاهی به مسائل شخصی و. خانوادگی کشیده می شد!

دکتر می گفت:زمانی که همسن و سال شما بودم تابستان به مزینان می رفتم.ان جا به یک دختری علاقه پیدا کردم،تا می رسیدم به مزینان می پریدم پشت بام،آن دختر هم می آمد به باغچه ای در آن نزدیکی و ساعت ها به همدیگر نگاه می کردیم!دو سال بعد که به مزینان رفتم،بی قرار خودم را به پشت بام رساندم،ولی از آمدن دختر خبری نشد!تا اینکه یک روز در کوچه عبور می کردم،دیدم زنی با یک بچه کوچک در بغل روی خاک های کوچه نشسته و سینه اش را که یک گله مگس احاطه کرده بود،به دهان او گذاشته و مشغول شیر دادن است.پرسیدم این زن کیست؟به چشمم آشنا می آید؟گفتند دختر فلانی!من با شنیدن نام آن زن جا خوردم!وعشق او هم مثل آن مگس ها از کله ام پرید!بعد دکتر شروع به خندیدن کرد و چقدر با هم خندیدیم!

اما داستان عاشقی من!

من عاشق دختری شده بودم در تهران،ولی می خواستم ادامه تحصیل بدهم.اما او با نامه های عاشقانه خود مرا دیوانه کرده بود.دکتر از شعر های عاشقانه او،تفسیرهای زیبا و گاهی به شوخی معنی های خنده داری میکرد!نام آن دختر “توران” بودیکروز دکتر به شوخی و با خنده گفت:”اسم نومزد تو هم شبیه اسم نومزد مویه“!این خبر رعشه به جانم انداخته بود و دیگر آدم معمولی نبودم!

یک روز تلفن افسر نگهبان زنگ زد که دکتر را به اتاق “حسین زاده” ببرم.با یک عدد چشم بند به سلول دکتر مراجعه کردم،او با دیدن چشم بند بلند شد و آماده رفتن برای بازجویی شد،و به جای احوالپرسی با من،پرسید:خوب از معشوقه چه خبر؟دکتر در راه نیز دو مرتبه دست مرا فشار داد و پرسید:حرف بزن ببینم چه شده؟بغضم ترکید و با حالت گریه گفتم:پدرم نامه نوشته که در ده برایم نامزد کرده اند.دکتر با شنیدن این حرف و گریه ام،چشم بندش را بالا زد چند لحظه بصورت من نگاه کرد و گفت:”زود باش چشماتو پاک کن برویم،یارو خیال میکنه من تو را کتک زده ام!”

روزها سپری می شد،اما من درباره انتخاب نامزد،حال و وضع بسیار بدی داشتم،تصمیم گرفتم از قرآن استخاره کنم.قرآن کوچکی مخفیانه به سلول دکتر بردم،قرآن چند روز پیش دکتر ماند،و دکتر مرا به دختر روستایی امیدوار کرد.توران هم برای من کارت تبریک سال نو فرستاده بود،من هم یک کارت پستال گل تهیه کرده بودم برای او بفرستم.دکتر با دست خط مبارک خود در پشت کارت،آن گل ها را با وضع و حال من برای توران شرح کرده است!

یک روز مشاهده کردم سلول دکتر نیمه باز است،ولی دکتر داخل آن نیست.باخبر شدم که او روز پیش آزاد شده!دلم سخت گرفت،دیگر جرات نزدیک شدن به سلول را نداشتم،در و دیوارش به صورت من چنگ می انداخت.دیگر چهره مانوس و مظلوم او را درمیان هاله هایی از دود سیگار نمی دیدم!و دیگر صدای آشنا ،نگهبان را صدا نمی کرد!دیگر کسی برایم عشق را معنی نمیکرد ولی باز با یاد و خاطره ها و عشق و عظمت و آثار دکتر شریعتی نفس می کشم!

سرباز نگهبان علی تنهایی

از کتاب طرحی از زندگی پوران شریعت رضوی (خلاصه شده)


:::مژده:::  

شارژ را ارزان بخرید



مرا ببخش اگر دوستت دارم
تعداد بازديد : 57

این ابرها را
من در قاب پنجره نگذاشته ام
که بردارم…
اگر آفتاب نمی تابد
تقصیر من نیست
با این همه شرمنده ی توام…
در مرز خواب و بیداری ست
زیر پلک کابوس ها
مرا ببخش اگر دوستت دارم
و کاری از دستم برنمی آید…
ليست صفحات
تعداد صفحات : 2