close
تبلیغات در اینترنت
رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

مارو دنبال کنید


تبلیغات

رمان عشق و خیانت+دانلود
تعداد بازديد : 33


نام کتاب: عشق و خیانت 

نویسنده: الکساندر دوما

مترجم: غلامرضا بختیاری

تاریخ نشر: سال ۱۳۶۸

تعداد صفحات: ۱۹۹ صفحه

حجم: ۱.۷ مگابایت

درباره کتاب عشق و خیانت :
در این داستان هیجان انگیز شاهد عشقی کور هستیم که به خیانت و ویرانی می انجامد. املت برای رسیدن به معشوقه اش از خون، پلی می سازد که فروریختنی است. این نکته که قلب های سنگی نمی توانند عشق را درک کنند قابل تأمّل است. عشق ،انسان را کور می کند و عقل را می کشد چنان که در این داستان، املت محبت های صمیمی ترین دوستش را نادیده می انگارد و وی را ناجوان مردانه می کشد . شاید بتوان برداشت کرد که سولتانتا یا سلطنت ، نماد عشق است و ورکوسکی نماد عقل و داستان، رودررویی این دو.
بقیه در ادامه مطلب 

رمان امانت عشق”قسمت بیست و سوم، قسمت آخر”
تعداد بازديد : 53

قریب به یک سال و نه ماه بود که او سفر نابهنگام خود را اغاز کرده بود و من هنوز در دل عذادار مرگ او بودم. باورش هنوز برایم سنگین بود که علی انقدر زود پر کشیده و مرا تنها گذاشته است. ولی دیگر کمتر از دوری اش بیتاب میشدم. کم کم قبول میکردم که سرنوشت او اینچنین بوده که دفتر زندگی اش زود بسته شود. قهر من با دینا باعث نمیشود که او برگردد و فقط روح او را معذب میکند. پس از چند  روز از منزل خاله پروین برگشتم. برای اینکه دیگر با کشیدن حصار تنهایی به دور خود باعث عذاب بیشتر پدر و مادرم نشوم در کلاس اموزش شنا ثبت نام کردم.
برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید     
ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : دوشنبه 01 ارديبهشت 1393 ساعت: 18:20

رمان امانت عشق”قسمت بیستم”
تعداد بازديد : 53

در یک لحظه برق خوشحالی را در نگاهش دیدم ولی گذرا بود و زود خاموش شد و به سرعت پشتش را به من کرد و با پوزخند گفت:فهرست عاشق هایت کامل نشده و میخواهی با اضافه کردن نام من ان را تکمیل کنی؟ فراموش کردی من همسر دارم و البته زندگی ام را دوست دارم؟

نمیدانم چه احساسی به من دست داده بود که بدنم شروع به لرزیدن کرد. نمیدانم از عشق بود یا از ترس و با از خشم. احساسم را گم کرده بودم. برایم خیلی سنگین بود که مقابلش التماس کنم ولی برای توجه به غرورم وقت

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید   

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : شنبه 30 فروردين 1393 ساعت: 10:55

رمان امانت عشق”قسمت هجدهم”
تعداد بازديد : 37

با بدنی لرزان مدتی انجا ایستادم نمیداستم چکار کنم .سرم را چرخاندم و به پنجره نگاه کردم .ارتفاع ان تا پایین زیاد بود . در این موقع چشمم به تلفن افتاد . به طرف ان رفتم .خوشبختانه دفتر تلفن زیر میز بود به سرعت گوشی را برداشتم ودفتر تلفن را ورق زدم .نمیدانستم به کجا باید زنگ بزنم .تلفن کردن به پدر و مادر بی فایده بود . در این اثنا چشمم به کارت تاکسی تلفنی افتاد . به سرعت شماره تلفن ان را گرفتم . برایم به اندازه یک قرن طول کشید تا کسی از ان سوی سیم گوشی را برداشت و با صدای ارامی گفت :“تاکسی شب تاب بفرمایید.”در حالیکه میلرزیدم

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید 

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : چهارشنبه 27 فروردين 1393 ساعت: 1:9

رمان امانت عشق”قسمت هشتم”
تعداد بازديد : 39


سارا با چشمانی که از فرط تعجب گرد شده بود گفت :”چرا؟ مگر خل شده ای! کی از او بهتر…”

چشمانم را بستم .سارا دستم را گرفت و گفت :” سپیده به من راست بگو ، کس دیگری را دوست داری ؟”

چشمانم را باز کردم . اشکی از چشمم فرو چکید ه بود پاک کردم ، خیل دلم میخواست میتوانستم به او بگویم : بله، بله من عاشق برادر تو هستم . عاشق علی …ولی دهانم برای گفتن باز نشد .

سارا همانطور که دستم را گرفته بود ، سرش را پایین انداخته بود .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:16

رمان امانت عشق”قسمت پنجم”
تعداد بازديد : 31


البته میدانستم مهناز عاشقانه سیاوش را دوست دارد وهمین موضوع باعث شده بود که برای ناراحت نکردن او توجهی به سیاوش نداشته باشم .حتی مهناز فکر می کرد من از سیاوش متنفرم . بنابراین روی من حساسیتی نداشت .حتی آنقدر از من مطمئن بود که خودش موضوع خواستکاری سیاوش را برایم تعریف کرده بود و چون اطمینان داشت که به سیاوش پاسخ منفی میدهم از این موضوع ناراحت نبود و یا شاید هم من اینطور فکر می کردم . به خاطر همین هر وقت سیاوش به من  نگاه معنی داری می انداخت و یا صحبت خاصی میکرد دچار عذاب وجدان میشدم و تصور می کردم به بهترین دوستم خیانت می کنم . همیشه سعی می کردم زیاد در تیر رس نگاهش و یا طرف صحبتش نباشم . با لحن آزار دهنده ای با او صحبت می کردم تا علاقه اش را نسبت به خودم کم کنم و این را هم میدانستم که تا الان موفق نشده ام . زیرا از نگاهش اینطور میخواندم . در یک لحظه آرزو کردم کاش علی به جای سیاوش بود و اینگونه به من علاقه داشت .چیزی که باعث ناراحتی ام می شد این بود که آن روز علی در جمع توجهی به من نکرد . حتی یک کلام نیز با من صحبت نکرد . حتی میدانستم از قصد با مهناز که تمام وقت پیش من بود حرف میزد تا بیشتر مرا کنف کند .

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:7

رمان امانت عشق”قسمت چهارم”
تعداد بازديد : 45

پنجشنبه صبح وقتی چشم باز کردم با دیدن آفتاب که از پنجره اتاق به داخل تابیده بود ، با نگرانی از جا پریدم و با صدای بلند گفتم :

-وای دیرم شده.

ولی همان لحظه یادم افتاد که تعطیل هستم . به ساعت نگاه کردم چند دقیقه یه ساعت نه صبح مانده بود ، خواستم دوباره بخوابم، ولی دیگر میلی به خوابیدن نداشتم خانه در سکوت بود آرام و با خیال اینکه پدر و مادر در خواب هستند از اتاق بیرون رفتم . پس از شستن دست و صورتم به آشپزخانه سرک کشیدم دیدم میز صبحانه آماده و سماور هم روشن است فهمیدم پدر و مادر پیش از من بیدار شده اند به طرف اتاق رفتم و از اینکه صدایشان را نمیشنیدم تعجب می کردم اما کسی در اتاقشان نبود . دوباره به آشپزخانه برگشتم . روی میز چشمم به یاداشتی افتاد که به خط مادر بود آنرا برداشتم و خواندم نوشته بود :

برای خواندن ادامه رمان به ادامه مطلب رجوع کنید


ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: بخش هفتم , رمان ,
تاريخ انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت: 1:5