close
دانلود آهنگ جدید
علی شریعتی

علی شریعتی

فروشگاه


بهترین و کامل ترین سورس ربات جستجوی موزیک پیشرفته 

برای مشاهده جزییات کلیک کنید

ربات ویو پنل

______________________________________________

اسپیدسین|S p e e d Seen

با سرعت نور به پستات سین بزن☄️

بجای صرف وقت تو رباتای ویوگیر ربات :: اسپیدسین:: رو امتحان کن😍

تو چالشا برنده شو✅

کسب درامد کن✅

فقط کافیه یبار امتحانش کنی❤️

🆔 https://t.me/speedseen_channel

@speedseen_channel

هاست ربات و وبسایت

خاطره ای از زبان سرباز نگهبان (علی تنهایی)
تعداد بازديد : 85

علی تنهایی(سرباز زندان کمیته مشترک) :در یکی از شب های پائیز ۱۳۵۲،نگهبان بند پنج زندان کمیته مشترک بودم.صدای در آهنی بند،توجه مرا جلب کرد.در پشت در ،مرد بلند قامتی که چشمانش بسته شده بود،دیده می شد.در حالی که در یک دستش سیگاری دود می کرد و دست دیگرش در دست مامور بود،او را به داخل بند آوردند.رئیس سربازان دست مرا به دست او داد و به ارامی گفت:سلول پنج!مواظب باش آدم مهمی است!من ماندم با آن مرد ناشناس بدون اینکه حرفی بزند ،پشت سر هم به سیگارش پک می زد.چشم های او را باز کردم،چند لحظه به همدیگر خیره شدیم.سکوت و نگاهش تا عمق وجودم رخنه کرد،پس از چند لحظه از من پرسید:سرکار جای من کجاست؟او را تا سلول پنج هدایت کردم.وقتی پا به درون سلول گذاشت احساس کردم لب و دهانش خشکیده است.از من خواست در سلول را باز بگذارم.حالت اضطراری و نامساعد او را حس می کردم،گفتم:اگر کسی برای بازدید نیاید،در سلول را نمی بندم.تا ساعت چهار صبح در کنار در سلول به دیوار تکیه داد و به زمین خیره شد وسیگار کشید.شب بعد با او کم کم شروع به صحبت کردیم.اسم او را پرسیدم،گفت:من شریعتی هستم.پرسیدم پس دکتر شریعتی،جناب عالی هستید؟با لبخند گفت:چطور مگه؟مگر شما مرا می شناسید؟گفتم:اولین بار است که من شما را می بینم،ولی تمام دانشجویانی که توی سلول های این بند ها هستند،صحبت از حسینیه ارشاد و از شما می کنند!دکتر از شنیدن حرف های من چهره اش باز شد و از خوشحالی خنده بر لب هایش نشست.

کم کم به همدیگر اعتماد پیدا کردیم و با او از سلول های انفرادی و دانشجویان بازداشت شده در آن ها و اسامی دانشجویانی که تا به حال در سلول انفرادی دست به خودکشی زده اند و یا اعدام شده بودند،گفتگو می کردیم.

من چون شبانه ادامه تحصیل می دادم،کتاب و قلم و کاغد مخفیانه به داخل بند می بردم و پیش دکتر درس ادبیات و عربی و شعر یاد می گرفتم و گاهی صحبت های متنوع او به قدری مرا مشغول می کرد،درس و بحث را به کلی فراموش می کردم و متوجه اتمام چهار ساعت نگهبانی نمی شدم.با اینکه به بندرت میتوانستم به کلاس درس بروم ولی کمک های دکتر باعث شده بود که در دبیرستان شبانه نمرات خوبی کسب نمایم!خلاصه با دکتر به قدری دوست و خودمانی شده بودیم که گفتگو ها از مسائل زندان و سیاست ،گاهی به مسائل شخصی و. خانوادگی کشیده می شد!

دکتر می گفت:زمانی که همسن و سال شما بودم تابستان به مزینان می رفتم.ان جا به یک دختری علاقه پیدا کردم،تا می رسیدم به مزینان می پریدم پشت بام،آن دختر هم می آمد به باغچه ای در آن نزدیکی و ساعت ها به همدیگر نگاه می کردیم!دو سال بعد که به مزینان رفتم،بی قرار خودم را به پشت بام رساندم،ولی از آمدن دختر خبری نشد!تا اینکه یک روز در کوچه عبور می کردم،دیدم زنی با یک بچه کوچک در بغل روی خاک های کوچه نشسته و سینه اش را که یک گله مگس احاطه کرده بود،به دهان او گذاشته و مشغول شیر دادن است.پرسیدم این زن کیست؟به چشمم آشنا می آید؟گفتند دختر فلانی!من با شنیدن نام آن زن جا خوردم!وعشق او هم مثل آن مگس ها از کله ام پرید!بعد دکتر شروع به خندیدن کرد و چقدر با هم خندیدیم!

اما داستان عاشقی من!

من عاشق دختری شده بودم در تهران،ولی می خواستم ادامه تحصیل بدهم.اما او با نامه های عاشقانه خود مرا دیوانه کرده بود.دکتر از شعر های عاشقانه او،تفسیرهای زیبا و گاهی به شوخی معنی های خنده داری میکرد!نام آن دختر “توران” بودیکروز دکتر به شوخی و با خنده گفت:”اسم نومزد تو هم شبیه اسم نومزد مویه“!این خبر رعشه به جانم انداخته بود و دیگر آدم معمولی نبودم!

یک روز تلفن افسر نگهبان زنگ زد که دکتر را به اتاق “حسین زاده” ببرم.با یک عدد چشم بند به سلول دکتر مراجعه کردم،او با دیدن چشم بند بلند شد و آماده رفتن برای بازجویی شد،و به جای احوالپرسی با من،پرسید:خوب از معشوقه چه خبر؟دکتر در راه نیز دو مرتبه دست مرا فشار داد و پرسید:حرف بزن ببینم چه شده؟بغضم ترکید و با حالت گریه گفتم:پدرم نامه نوشته که در ده برایم نامزد کرده اند.دکتر با شنیدن این حرف و گریه ام،چشم بندش را بالا زد چند لحظه بصورت من نگاه کرد و گفت:”زود باش چشماتو پاک کن برویم،یارو خیال میکنه من تو را کتک زده ام!”

روزها سپری می شد،اما من درباره انتخاب نامزد،حال و وضع بسیار بدی داشتم،تصمیم گرفتم از قرآن استخاره کنم.قرآن کوچکی مخفیانه به سلول دکتر بردم،قرآن چند روز پیش دکتر ماند،و دکتر مرا به دختر روستایی امیدوار کرد.توران هم برای من کارت تبریک سال نو فرستاده بود،من هم یک کارت پستال گل تهیه کرده بودم برای او بفرستم.دکتر با دست خط مبارک خود در پشت کارت،آن گل ها را با وضع و حال من برای توران شرح کرده است!

یک روز مشاهده کردم سلول دکتر نیمه باز است،ولی دکتر داخل آن نیست.باخبر شدم که او روز پیش آزاد شده!دلم سخت گرفت،دیگر جرات نزدیک شدن به سلول را نداشتم،در و دیوارش به صورت من چنگ می انداخت.دیگر چهره مانوس و مظلوم او را درمیان هاله هایی از دود سیگار نمی دیدم!و دیگر صدای آشنا ،نگهبان را صدا نمی کرد!دیگر کسی برایم عشق را معنی نمیکرد ولی باز با یاد و خاطره ها و عشق و عظمت و آثار دکتر شریعتی نفس می کشم!

سرباز نگهبان علی تنهایی

از کتاب طرحی از زندگی پوران شریعت رضوی (خلاصه شده)


:::مژده:::  

شارژ را ارزان بخرید



کس با زبان دلم آشنا نیست
تعداد بازديد : 58

کس با زبان دلم آشنا نیست

 

چه امید بندم در ابن زندگانی

که در ناامیدی سر آمد جوانی

سرآمد جوانی و ما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

 

بنالم زمحنت همه روز تا شام

بگریم ز حسرت همه شام تا روز

تو گویی سپندم بر این آتش طور

بسوزم از این آتش آرزوسوز

 

بود کاندرین جمع ناآشنایان

پیامی رساند مرا آشنایی؟

شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک

ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

 

ندانم در آن چشم عابدفریبش

کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟

ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش

چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟

 

ندانم در آن زلفکان پریشان

دل بی قرار که آرام گیرد؟

ندانم که از بخت بد، آخر کار

لبان که از ان لبان کام گیرد؟

شعری از دکتر علی شریعتی

سورس ربات موزیک جدید و فعال


بهترین و کامل ترین سورس ربات جستجوی موزیک پیشرفته 

برای مشاهده جزییات کلیک کنید

ویوپنل

______________________________________________

اسپیدسین|S p e e d Seen

با سرعت نور به پستات سین بزن☄️

بجای صرف وقت تو رباتای ویوگیر ربات :: اسپیدسین:: رو امتحان کن😍

تو چالشا برنده شو✅

کسب درامد کن✅

فقط کافیه یبار امتحانش کنی❤️

🆔 https://t.me/speedseen_channel

@speedseen_channel

هاست

سابقه پارس وب هاست, مجموعه پارس وب هاست در سال ۱۳۹۱ به منظور فعالیت در زمینه فناوری اطلاعات تاسیس گردید و راه پر فراز و نشیب رشد و پیشرفت در این عرصه را به منظور کسب تجربه و خدمت به پیشرفت تکنولوژی در کشور با همراهی مدیران و متخصصین علوم فناوری اطلاعات و ارتباطات پیموده است .


همواره اهداف مدیران متعهد و همکاران متخصص ما بر شناخت نیازهای مشتریان و ارائه خدمات بهینه مبتنی بر پیشرفته ترین تکنولوژی های روز دنیا به سراسر کشور می باشد.


بالا بردن کیفیت کارهای ارائه شده در چهارچوب استانداردهای حاکم در دنیا، امری نیست که به طور اتفاقی حاصل گردد. دیدگاه بلندمدت در تحقیق، تولید، عرضه و پشتیبانی از جمله نگرش راهبردی ما در کار است، نگرشی که به شهادت آنچه انجام گرفته است برای مجموعه پارس وب هاست تخصص و برای مشتریان آن رضایت را به همراه داشته است .


پارس وب هاست به عنوان بخش خدمات وب شرکت پارس وب هاست در راه اندازی سرویسهای مرتبط با اینترنت به زبان فارسی، ضمن بهره گیری از فن آوری روز و با تکیه بر تجربه و تخصص مدیران خود، مفتخر به ارایه طیف وسیعی از خدمات اینترنتی است و با هدف توسعه این سرویس ها و به روز رسانی علمی آنها با شتاب بالایی به سمت آینده گام بر می دارد.

پارس وب هاست نماینده رسمی شرکتها و سازمانهای معتبر عرضه کننده نام های اینترنتی است و با بهره گیری از تجربه چندین ساله خود در زمینه ثبت دامنه، همه تلاش خود را در جهت حفاظت از هویت اینترنتی مشتریان خود و عرضه خدمات با کیفیت به آنها معطوف کرده است. همچنین پارس وب هاست خدمات هاستینگ خود را در دو پهنه لینوکس و ویندوز ارائه می دهد و صاحب تجربیات ارزشمندی در ارائه خدمات هاستینگ در این دو سیستم عامل می باشد.


میزبانی وب، ثبت دامین و خدمات جانبی آن، از فعالیتهای اصلی پارس وب هاست می باشد که با ارایه خدمات ۲۴ ساعته فنی به چندین هزار وب سایت فارسی به عنوان یک کارنامه موفق، پارس وب هاست را در بین شرکتهای برتر ارایه کننده خدمات میزبانی (هاستینگ) در ایران قرار داده است. میزبانی علمی، پشتیبانی فنی، انتخاب بهترین دیتاسنتر ها با بستر مخابراتی بسیار قوی و بهره گیری از فن آوری روز دنیا در این زمینه، رمز موفقیت شرکت در این فعالیت بوده است. امید است که از تجربه و تخصصمان برای یافتن بهترین نتیجه بهره گیریم.