دانلود رایگان رمان

دانلود رایگان رمان ترسناک شیاطین مشرور
تعداد بازديد : 5

دانلود رایگان رمان ترسناک شیاطین مشرور 


پیشـ گفتـار:

رمان در دو فصل در یک فایل ادغام شده…

فصل اول: شیاطین مشرور

فصل دوم: غوغای ستاره‌گان.

من از بدو آغاز این داستان، از کلیه‌ی پرسنل و مدیریت انجمن رمان‌های عاشقانه نهایت تشکر رو دارم.

ارادتمند/شکیبا پشتیبان

خلاصه: 

یه رمان #متفاوت و باب میل شما.

و نویسنده این بار برای اولین بار با ژانر #ترسناک شروع به فعالیت کرد.

من خود مار گزیده‌ام، تو مرا از ریسمان سیاه و سفید نترسان.

من خود رنج‌ها بسیار کشیده‌ام، تو مرا نمک نپاشان.

من خود طعمه به دست گرگ می‌سپارم، تو مرا طعمه به دست گرگ نفرمان.

شیاطین در درگاه منتظرند، چون شراره‌ها شعله می‌کشند، آتش بر پا می‌کنند، می‌سوزانند، خاکستر می‌کنند. نابود می‌کنند و در آخر آیا خودشان نابود می‌شوند؟ ببینیم دست تقدیر سرنوشت چه بر راه افراد بی‌گناه‌مان قرار می‌دهد؟

خوشحالی ته دلی یعنی هر روزت پر از درد و رنجش باشد، ولی در آخر بدانی که تمام می‌شود و شود، حالت عالی است.

✔ رمان بر اساس واقعیت و از زندگی افراد جامعه نوشته می‌شه. ولی من در جای جای اون‌ها از تخیل هم به کار می‌برم.✔

نکته: ⇦ توصیه می‌شود کسانی که می‌ترسند نخونند و این رمان به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی‌شود. ⇨


کته: ⇦ رمان در دو فصل ارائه شده و هر دو فصل با دو نام متفاوت در یک فایل ادغام شده.

فصل اول: شیاطین مشرور

فصل دوم: غوغای ستاره‌گان

همه چیز از یک انتقام شروع میشه وقتی که همه توی اوج خوشی زندگی میکنن روح و جن همه جا دنبالشون میکنن. یک مرد شیطان صفت به نام سامان که به خاطر


انتقام از یک دعا نویس به نام نادر خودش رو به جن و یک شیطان تبدیل میکنه تا اطرافیانی که برای نادر عزیز هستند رو اذیت کنه از این رو اتفاقاتی هیجانی و عجیب و غریب میفته که…

ژانر: ترسناک _ عاشقانه _ واقعی _ اجتماعی _ با مایه‌هایی درونی از تخیل.


شکیبا پشتیبان


مقدمه:

چــــــــــو آتش در دل خاک.

چـون روزنه زند در دل افلاک.

چـون شعله کشد اسـفناک.

چـــــون شراره‌های آتشین…

رستاخیز شود خطـــــرناک.

شیاطین در درگهِ آتش چو آتشفشان…

گذر می‌کنند در دل خاک و ز افلاک.


شیاطین مشرور.


قسمتی از رمان

راوی: علی جوادی

سلام من علی هستم بیست و یک سال دارم و دانشجوی برق هستم و شاغلم.

تنها زندگی می‌کنم و پدر و مادری ندارم. دلم نمی‌خواد خاطره‌ها رو زنده کنم. ولی یه چیزهایی هست که هنوز اون گوشه موشه‌های دلم جا خوش کرده. در ضمن من ساکن کرج هستم. یه خاطره‌ای براتون تعریف می‌کنم مال چند سال پیش هست.

ما، یعنی چند سال پیش من و مامانم و بابام، رفته بودیم بانه برای خرید بعد اتفاقی تو یه پاساژ یکی از فامیلای بابام و دیدیم بعد با یه عالمه اصرار رفتیم خونه فامیل بابام…

ساعت یک بود که بابام گفت:

– من می‌رم بخوابم شب همه‌تون خوش.

بعد هم رفت، ما هم با تو پذیرایی نشسته بودیم تلویزیون می‌دیدیم. زن‌ها هم اون ور داشتن باهم صحبت می‌کردن چایی می‌خوردن.

اون خونه فامیل‌مون که امشب باید اونجا می‌گذروندیم خیلی وحشتناک بود دستشویی هم بیرون بود تو حیاط باید یه پنجاه متر می‌رفتی و هلاک می‌شدی تا می‌رسیدی به د س ت ش و یی .

خلاصه خونه خیلی بزرگ بود. پنج تا اتاق خواب پذیرایی دویست و بیست متر و.

بعد یهویی بابام اومد بیرون با یه قیافه وحشت زده به (کامران) پسر صاحب خونه همون فامیل‌مون کشید این ور بهش یه چیزایی گفت منم رفتم جلو ببینم چی گفته!

بابام می‌گفت:......

نام کتاب:شیاطین مشرور 

نوع کتاب :PDF

تعداد صفحات:189

دانلود رمان شوهر تحمیلی
تعداد بازديد : 28

دانلود رمان شوهر تحمیلی


نام کتاب: شوهر تحمیلی

نوع کتاب:PDF

تعداد صفحه: 210

قسمتی از رمان

هنوز چند دقیقه از بهوش آمدن من نگذشته بود که بابا وارد اتاق شد و با چشای برزخی نگام کرد و بعدش با صدایی که عصبانیتش معلوم بود به من گفت :دختره خیره سر مگه من به تو نگفته بودم که گریه نکن ددد دختره ی نفهم می دونی اگه اون پسره بفهمه که بیماری تنفسی داری قیمتت میاد پایین اونوقت من می دونم و تو می دونی که چی کار میکنم …


و بعدش بدون اهمیت به اینکه من در چه حالیم از اتاق خارج شد و من موندم تنها و به این فکر کردم که من مگه چیکار کردم که زندگیم اینطوری شد اصلا چرا بابا مامانم باید از من بدشون بیاد


و این موضوع برام مجهول بود و بار ها به این فک کردم که شاید اونا بابا مامان واقعی من نیستن برا همین دور از چشم اونا چند تا از موهای بابا رو برداشتم و به ازمایشگاه بردم ولی جوابش مثبت بود و این نشان دهنده‌ی این بود که من بچشون هستم …


اما هنوزم که هنوزه نمی دونم که که چرا مامان و بابام مهدیه رو بیشتر از من دوست دارن ….


تو فکر بودم که مامان آومد تو اتاق و با دیدن من اخماشو تو هم کرد و با لحن تندی گفت :اوی برام آبغوره نگیر حوصله ندارم زود بلند شو برو دست و صورتتو بشور بیا این لباسا رو بپوش


بعدش هم بدون توجه به من از اتاق خارج شد و من موندم و تنهاییام

دانلود رایگان رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا
تعداد بازديد : 15

دانلود رایگان رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا


نام کتاب: برج زهرمار و دختر شیطون بلا

نوع کتاب:PDF

تعداد صفحه: 350

قسمتی از رمان

برای آخرین بار خودمو توی آیینه نگاه میکنم

پسری قد بلند با موهای مشکی که به راحتی حالت میگرفتن چشمای آبی پررنگ خیره کننده بامژه های نسبتا بلند مشکی هیکلی پر و ورزشکاری که برای به دست آوردنش تلاش زیادی کرده بودم

به خودم نگاه می کنم خیلی وقت بود خوده واقعیمو فراموش کرده بودمو توی این شخصیت فرو رفته بودم دیگه چیزی از اون آرسام نه سال پیش باقی نمونده بود کلا اون ارسام مرده بودو ارسام دیگه ای به جاش متولد شده بود شهرت و مقام و جایگاهم و اضافه کنم ثروتم خیلی بالاتر از قبل رفته بود غرورم جای شیطنتام جدی بودنم جای مزه پرونیهام و سرد و خشک بودنم جای محبت کردن به اطرافیانم نشسته بودو مبانی تمامیه این اتفاقات دختری بود به اسم آرمیتا

حتی با فکر کردن بهش و به یاد اوردنه یاد و اسمه کثیفش حالم بد میشد اما چاره چی بود جزئی از خاطرات گذشته ام بود

با خیانتی که بهم کرد باعث شد که اعتمادم نسبت به همه دخترها شکسته بشه و از همشون متنفر بشم این حس تنفرم با دیدنه دخترهایی که اطرافمن و سعی دارن باهام باشن یا آویزونن افزونو افزون تر میشه

دانلود رایگان رمان قمار آرزوها
تعداد بازديد : 38

دانلود رایگان  رمان قمار آرزوها



نام کتاب: قمار آرزوها

نوع کتاب:PDF

تعداد صفحه: 110

خلاصه داستان

در این داستان می خوانیم، سرگذشت دختری را که وسیله معامله پدرش می شود واورا، آرزوهایش وعشقش را نادیده می گیرند.اون دخترک، دلش می شکندونجابتش راقمار می کنند.پدرش، تن وروح دختر را می فروشد به اهریمن صفتی که خود را از دام بلا برهاند. نیستی وتباهی مادر وبرادر آن دخترک بی نوا از دست کارهای بد وتوهین آمیز پدرشان، کافر آبادی بی انتهاست وزجری جگر سوز.

برای فروش مواد، برادر دخترک قربانی می شود واو از داشتن برادر وبعد مادر که پر پر می شود از داغ فرزندش محروم می کند. از عشقش، عشق خواستنی اش دور می ماند. بی حرمتی، ضرب وشتم، توهین وتحقیر، تن دادن به هر کاری می شود ارمغان زندگی اجباری اولیه وبعدها

کسب درامد