close
تبلیغات در اینترنت
بغض
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • ربات رباتساز (دایی رضا)

    ربات رباتساز (دایی رضا)

  • ربات ضداسپم بوم

    ربات ضداسپم بوم

  • دانلود رمان عشق به سبک من

    دانلود رمان عشق به سبک من

  • کارت پستال فراموش

    کارت پستال فراموش

  • داستان عاشقانه پیانو

    داستان عاشقانه پیانو

  • عکس نوشته ی قبل از تو

    عکس نوشته ی قبل از تو

  • کد بلوک درباره نویسنده

    کد بلوک درباره نویسنده

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

مارو دنبال کنید


تبلیغات


████████████████████████████████

رباتهای رایگان ضد اسپم گروه
کانال ما:

مشاهده امکانات در اپارات:

حتما تو کانال ما عضو بشین

خرابم قهوه چی

پست شماره 475
خرابم قهوه چی! قلیان برایم بار کن لطفاً
سری اش را پر از سوغاتی خوانسار کن لطفاً
بخوان آوازخوان! دارد دلم آرام میگیرد…
بزن تار و همین تصنیف را تکرار کن لطفاً
شش و هشتی بزن، شادم کن؛ امشب سخت غمگینم
بخوان! آزادم از این بغض لاکردار کن لطفاً
غریبم قهوه چی اما گمان کن اهل این شهرم
به رسم مشتریهای خودت رفتار کن لطفاً!
بگو تا غربت بعدی، چه مدت راه باید رفت
اگر دور است قربانت! نگو! انکار کن لطفاً
مرا امشب اگر رفتم که هیچ، اما اگر ماندم…
کمی مانده به هنگام اذان، بیدار کن لطفاً
عجب قلیان خوشکامی! چه آهنگی! خوشم آمد
بیا مَشتی، یکی دیگر برایم بار کن لطفاً
مجتبی سپید
توضیحات بیشتر / دانلود

مرا به خانه ام ببر

پست شماره 474

شب آشیان شب زده، چکاوک شکسته پر

رسیده ام به نا کجا، مرا به خانه ام ببر

کسی به یادعشق نیست، کسی به فکر ما شدن

از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من

از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن

از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غم گسار نیست

مرا به خانه ام ببر که شهر، شهر یار نیست

از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن

از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست

مرا به خانه ام ببر که شهر،شهر یار نیست

مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست

سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست

مرا به خانه ام ببر که عشق در میانه نیست

مرابه خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست

از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن

از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن

چگونه گریه سر کنم که یار غم گسار نیست

مرا به خانه ام ببر که شهر شهر یار نیست

ایرج جنتی عطایی

توضیحات بیشتر / دانلود

قهوه ای خوب من

پست شماره 389
تو را به آبادی چشم هات نخند
خنده هات مرض دارد
آدم را بیمار می کند
آخر  آدم گناه دارد به خدا …
یک بار حوا
یک بار شیرین
یک بار لیلا
حالا تو …
نخند
خنده هات استعداد شگرفی دارند
برای بیمار کردن یک شهر
برای به بیابان فرستادن هزار مجنون
برای تیشه زدن به ریشه ی هزار فرهاد ..
نخند
خنده هات مرض دارند
آدم بیمار می شود
تو می روی
درد شروع می شود
آدم می پیچد به خودش
تو که برنمیگردی
حالش را نمی پرسی …
قهوه ای بدجنس
شیرین نخند
آدم می بیند
مرض قند می گیرد
قند در دلش آب می شود
هوا برش می دارد
فرهاد می شود
تو میروی
می زند به سرش
سرش به سنگ می خورد
تیشه بر می دارد
می زند به ریشه اش ..
قهوه ای بدجنس
من عادت دارم تلخ بنوشم
تلخ شو
شیرین نباش
من که فرهادت نمی شوم !
یک بار مجنون شدم
هفت بیابان عشق را دویده ام
برای هفت پشتم بس است …
قهوه ای بدجنس
با من گرم نگیر
سرد شو
تلخ شو
یک بار شیرین ِ داغ بی هوا سر کشیدم
هنوز گلوی سوخته ام بغض دارد …
… هنوز دلم می سوزد !
قهوه ای بدجنس
نگو عزیزم
گرم نگیر با من
تابستان است
تنور عشق داغ است
به هر واژه میم مالکیت می چسبانی
فردا زمستان می شود
آدم برفی می شوی
تمام میم ها می افتند
روی سرم هوار می شود عشق …
قهوه ای بدجنس
معمولی بیا
معمولی برو
بگذار معمولی دوستت داشته باشم ..
اصلا بیا فقط هم را
معمولی دوست داشته باشیم
من تو را بی لبخند
تو مرا بی شعر
باش؟ قهوه ای خوب من … باش ؟
توضیحات بیشتر / دانلود

رفتم کلاسشون و بین دخترا نشستم رو کردم طرف دختره !

-ببخشین خانوم فلانی کجا میشینن میشه نشونم بدید؟

از حرفم تعجب کرد.

-مگه شما قبلا همو دیدید؟

-اره یه طورائی باهم آشنائیم!

صندلیشو نشونم داد . از شانسم صندلی کناریش خالی بود

رفتم و کنارش نشستم

-میتونم بشینم کنارتون؟

نگام کرد انگار صدامو شناخته باشه  جا خورد

- خواهش میکنم. شما تو کلاسمون مهمون هستید؟

اره درست بود. همون صدای پشت خط و تلفنی بود…

-بله…خانوم آقای فرهودی هستم و امروز مهمون کلاستون شدم

میدیدم آرش زیر چشمی و نگران نگامون میکنه. میدونستم بعد رفتنمون تو خونه طوفان به پا میشه.

هیچی نگفت. انگار آرش گفته بود که متاهلم . تعجب نکرد. شایدم براش فرقی نداشت!

نگاش کردم. سرش به کتاب بود. چشای درشت و سیاه. مژه های بلند و پر پشت…

خوشگل بود و با ارایش خوشگلیش بیشتر شده بود. سبزه بود با قد متوسط…

نمیدونستم چی بینشون گذشته بود. رابطه شون تا چه حد بوده. دلم گواهی خبر بدی رو میداد.

باید از یه جائی شروع میکردم. نباید یه طوری میگفتم که بعدش برای خودم بد تموم شه.

شاید اشتباه میکردم و سوء تفاهم بوده.

- شما آقای فرهودی رو میشناسید ؟ به نظرتون چطور آدمیه؟ موردی ازش دیدید؟

- نه آقای محترمیه. تا حالا هیچ خلافی ازشون سر نزده و مورد احترام همه هستند.

مدرکی نداشتم. نمیتونستم حرفی بزنم. حتی نمیتونستم ازش بپرسم تو بودی زنگ میزدی؟

کلاس تموم شد و آرش با عصبانیت سوار تاکسیم کرد و فرستادم خونه.

لبخند تلخی بهش زدم و گفتم تو خونه منتظرتم.

هزار فکر تو سرم میچرخید و خدا خدا میکردم هیچکدومشون حقیقت نداشته باشه.

غروب اومد هیچی نگفتم منتظر بودم توپ و تشراشو بزنه تا منم حرفمو بزنم…

ازم گلایه کرد

- آبرومو تو دانشگاه بردی. هیچکی نمیدونست متاهلم. چرا بی خبر اومدی؟

میخواستی چی بگی؟ رو چه حسابی اومدی ؟شاید من نمیخواستم کسی از وضع زندگیم بدونه.

میدونستم وقتی عصبانی میشه تو گفتن حقیقت جری تره.

اونقدر گفت و ملامتم کرد تا وقتی ازش پرسیدم با این دختره چه سر وسری داری راحت جوابمو داد

- ازش خوشم میاد. چند ماهیه باهاش اشنا شدم. حالا که چی؟ دنبال بهانه ای واسه شر؟

اصلا انتظارشو نداشتم. خشکم زد. ولی باید خودمو کنترل میکردم.

- باهاش دوست شدی؟ دوسش داری؟چرا وجود منو بچه تو از دوستات پنهون کردی؟

نکنه باعث شرمندگیتم ؟یعنی اینقدر باعث خجالتت هستیم؟

انگار فهمیده بود دستش پیشم رو شده ساکت شد شاید جوابی برای گفتن نداشت.

منم ساکت شدم. به اندازه ی کافی اون روز برامون جهنم شده بود.

هیچوقت بهم بی احترامی و توهین نکرده بودیم…ولی اون روز ….

حتی نتونستم غرورمو بشکنم و پیشش گریه کنم یه جائی رو داشتم واسه خالی کردن بغضم.

یه زیر زمین… یه زیر زمین تنگ و تاریک که حتی خودمم اشکامو نمی دیدم.

شده بود همدم وقتای تنهائیم و دلتنگیم. با سکوتش دلداریم میداد و با گرماش اشکامو پاک میکرد.

ادامه دارد…

نویسنده: لیلا فام

توضیحات بیشتر / دانلود

آدم گاهی دوست دارد برود

ولی نرسد

دوست دارد گریه کند

ولی کسی دلیلش را نپرسد

دوست دارد بغض کند

ولی بی بهانه

آدم گاهی دوست دارد گوشه ای از این دنیارا

برای خودش پیدا کند

خودش را بغل کند

وآرام خودش را آرام کند

توضیحات بیشتر / دانلود

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها، یک طرف فاصله ها

در همه آوازها حرف آخر زیباست

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

توضیحات بیشتر / دانلود

دلم کما میخواهد

پست شماره 32

دفترم  درد میکند

واژه هایم تیر میکشند

سکوتم گیج میرود

آبریزش چشم دارم

گلویم بغض جمع شده

دلم آشوب است

از صبح هزاران بار خاطره بالا آورده ام

انگار مسموم شده ام

باز هم دروغ به خوردم داده اند

هر بار به خودم قول میدهم

فریب نخورم

و هر بار توبه میشکنم

چه کنم شیرینى دوست دارم

دروغها شیرینند و من،

همیشه تشنه ى شربتهاىِ رنگارنگ

حالم بد است

دلم کما میخواهد

بیخبرى، فراموشى، دیوانگى

دلم تلخى میخواهد،

تلخىِ حقیقت

کمى حقیقت حالم را بهتر میکند

دارویى تلخ و بد مزه

پرستارى میخواهم

که حقیقت در سرُمم بریزد

دلم کما میخواهد

توضیحات بیشتر / دانلود

تو رفته ای و دگر باز نمی گردی
اما چیزی که اینجا مانده است
دستان سرد و تنهای من!
یک چشم همیشه منتظر!
یک بوسه تلخ!
یک بغض لعنتی!
و یک سوال بی جواب…
هنوز گاهی دلت برای دستانم تنگ می شود ؟؟؟
و
چه مهربان بودی وقتی به من دروغ می گفتی !!!
توضیحات بیشتر / دانلود