کارو

گل سرخ و گل زرد
تعداد بازديد : 74

گل سرخی به او دادم

گل زردی به من داد..

برای یک لحظه ی ناتمام، قلبم از طپش افتاد

باتعجب پرسیدم:

مگر از من متنفری؟!

گفت: نه!  باور کن نه!

ولی چون واقعا  تو را  دوست دارم

نمیخواهم  پس از آنکه  کام از من  گرفتی

برای پیدا کردن  گل زرد، زحمتی بخود هموار کنی…

کارو

تولد … روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم !
تعداد بازديد : 106

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم
 
پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی

من زاده ی شهوت شبی چرکینم
در مذهب عشق ، کافری بی دینم
آثار شب زفاف کامی است پلید
خونی که فسرده در دل خونینم
من اشک سکوت مرده در فریادم
داد ی سر و پاشکسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ … ای خدای شب عشق
نام شب عشق را که برد از یادم ؟
 

برو ای دوست … برو …
تعداد بازديد : 83

برو ای دوست برو!

برو ای دختر پالان محبت بر دوش!

دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش…

من دگر سیرم… سیر!…

به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!

تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!

کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!

کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!

گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،

زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف

آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!

دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!

دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!

دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:

ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان

تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان

چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان

«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!

دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!

شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!

حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد

که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،

حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز

پایمال هوسی هزره و آنی کردم!

در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟

دل به من دادی؟نیست؟

صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!

دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!

هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!

ببرش دور … ببر!

ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر

کارو

دختر عفت فروش
تعداد بازديد : 185


شبی مست رفتم اندر ویرانه ای

ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای

پیرمردی کور و فلج درگوشه ای

مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای

پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم

دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای

پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای

تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

عفاف
تعداد بازديد : 85

عفاف را

در پیکر عریان و تب گرفته ی دختری

میتوان جستجو کرد که

جسم خویش را

در نهانگاه کوچه

برای تکه نانی

به حراج میگذارد

ونان خویش را

با خواهران کوچکش

تقسیم میکند…

کارو

کسب درامد