close
تبلیغات در اینترنت
شاملو
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک
تبلیغات
تبلیغات شما
محصول پرفروش فروشگاه
Title
عنوان محصول
قیمت : ...
خرید پستی
توضیحات محصول
برای ویرایش این بلوک به قسمت تنظیمات بلوک های دلخواه > بلوک فروشگاه شماره 1 مراجعه کنید.
تبلیغات شما
تبلیغات شما
تبادل لوگو
  • موضوعات
  • بخش اول
  • بخش دوم
  • بخش سوم
  • بخش چهارم
  • بخش پنجم
  • بخش ششم
  • بخش هفتم
  • آمار
    ● آمار مطالب کل مطالب : 649 کل نظرات : 149 ● آمار کاربران افراد آنلاین : 1 تعداد اعضا : 19 ● آمار بازدید بازدید امروز : 161 بازدید دیروز : 57 بازدید کننده ارمزو : 16 بازدید کننده دیروز : 39 گوگل امروز : 2 گوگل دیروز : 7 بازدید هفته : 379 بازدید ماه : 1,057 بازدید سال : 1,057 بازدید کلی : 120,302 ● اطلاعات شما آی پی : 100.24.46.10 مروگر : سیستم عامل :
    آرشیو
    نویسندگان
    لینک های دوستان

    Image
    قیمت
    خرید پستی

    برای ویرایش این بلوک به قسمت تنظیمات بلوک های دلخواه > بلوک فروشگاه شماره 2 مراجعه فرمایید.

    مارو دنبال کنید


    تبلیغات


    ████████████████████████████████

    رباتهای رایگان ضد اسپم گروه
    کانال ما:
    @boomspam

    مشاهده امکانات در اپارات:
    https://www.aparat.com/result/boomspam

    حتما تو کانال ما عضو بشین

    افق روشن

    ilove
    17:32
    بازدید : 32

    روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

    و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

    روزی که کمترین سرود

    بوسه است

    و هر انسان

    برای هر انسان

    برادری است

    روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

    قفل

    افسانه یی ست

    وقلب

    برای زندگی بس است.

    روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

    تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

    روزی که آهنگ هر حرف

    زندگی ست

    تا من به خاطر آخرین شعر،  رنج جست و جوی قافیه نبرم.

    روزی که هر لب ترانه یی ست

    تا کمترین سرود،  بوسه باشد.

    روزی که  تو بیایی برای همیشه بیایی

    و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

    روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…

    و من آن روز را انتظار می کشم

    حتی روزی که دیگر نباشم…

    احمد شاملو

    امیدی نیست!

    ilove
    13:36
    بازدید : 44

    ما در ظلمت ایم

    بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت

    ما تنهائیم

    چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند

    عشق های معصوم، بی کار و بی انگیزه اند

    و دوست داشتن

    از سفرهای دراز تهی دست باز میگردد

    دیگر

    امید درودی نیست..

    امید نوازشی نیست…

    احمد شاملو

    من و تو

    ilove
    23:39
    بازدید : 53

    من و تو یکی دهانیم

    که به همه آوازش

    به زیباتر سرودی خواناست

    من و تو یکی دیدگانیم

    که دنیا را هردم

    در منظر خویش

    تازه‌ تر می‌سازد

    نفرتی

    از هر آنچه بازمان دارد

    از هر آنچه محصورمان کند

    از هر آنچه واداردمان

    که به دنبال بنگریم

    من و تو یکی شوریم

    از هر شعله‌ای برتر

    که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست

    چرا که از عشق

    رویینه تنیم

    و پرستویی که در سرپناه ما آشیان کرده است

    با آمد شدنی شتابناک

    خانه را

    از خدایی گمشده

    لبریز می‌کند

    احمد شاملو

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

    ilove
    23:30
    بازدید : 34

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

    اگر سفر نکنی

    اگر کتابی نخوانی

    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

    اگر از خودت قدردانی نکنی.

    به آرامی آغاز به مردن می کنی

    زمانی که خودباوری را در خودت بکشی

    وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

    به آرامی آغاز به مردن می کنی

    اگر برده عادات خود شوی،

    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

    اگر روزمرگی را تغییر ندهی

    اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی

    یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

    تو به آرامی آغاز به مردن میکنی.

    اگر از شور و حرارت،

    از احساسات سرکش،

    و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند،

    و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،

    دوری کنی.

    تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

    اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

    اگر ورای رویاها نروی،

    اگر به خودت اجازه ندهی،

    که حداقل یک بار در تمام زندگیت

    ورای مصلحت‌ اندیشی بروی.

    امروز زندگی را آغاز کن!

    امروز مخاطره کن!

    امروز کاری کن!

    نگذار که به آرامی بمیری!

    شادی را فراموش نکن…

    پابلو نرودا / ترجمه احمد شاملو

    تو را صدا کردم(بمناسبت زادروز احمدشاملو)

    ilove
    2:26
    بازدید : 38


    در تاریک ترین شبها دلم صدایت کرد

    در تاریکی چشمانت را جستم

    در تاریکی چشم هایت را یافتم

    و شبم پر ستاره شد

    تو را صدا کردم

    در تاریک ترین شبها دلم صدایت کرد

    و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی

    با دست هایت برای دست هایم آواز خواندی

    برای چشم هایم با چشم هایت

    برای لب هایم با لب هایت

    با تنت برای تنم آواز خواندی

    ۲۱ آذر ماه، هشتاد و هشتمین زادروز نقاش کلام، احمد شاملو

    ای ستاره جاودان آسمان ایران، روشنی بخش راه آزاد مردان

    آوا دهنده دلتنگی های زنده داران راه روشنایی

    مهربان ترین دوست و بزرگوارترین پدر برای شاگردان

    نامت هم چون نام ایران پاینده

    همچون دماوند استوار و سرافراز باد

    و سروده هایت

    برای روح آواره در کویر

    چون زلال برخاسته از اعماق آرامش

    تنها هدیه ایست که می توان به عنوان پیشکش

    به آشنایان و مانوسان تقدیم کرد.

    میلادت شاد باش

    ای بامدادِ تمام روزهای دلتنگی ما…

    احمدشاملو

    دکلمه ” آفتاب ” احمد شاملو

    ilove
    23:41
    بازدید : 48

    با چشم ها ز حیرت این صبح نابجای

    خشکیده بر دریچه خورشید چهار طاق

    بر تارک سپیده این روز پا به زای

    دستان بسته ام را آزاد کردم از زنجیرهای خواب

    فریاد بر کشیدم

    اینک چراغ معجزه مردم تشخیص نیم شب را از فجر

    در چشم های کور دلیتان سویی بجای اگر مانده است آنقدر

    تا از کیستان نرفته تماشا کنید خوب در آسمان شب پرواز آفتاب را

    با گوش های نا شنواییتان این ترفه بشنوید در نیم پرده شب آواز آفتاب را

    دیدیم گفتند خلق نیمی پرواز روشنش را اری

    نیمی به شادی از دل فریاد بر کشیدند با گوش جان شنیدیم آواز روشنش را

    باری من با دهانی حیرت گفتم

    ای یاوه یاوه یاوه! خلایق مستید و منگ

    یا به تظاهر تزویر میکنید؟

    از شب هنوز مانده دو دونگی

    ور تائبید و پاک و مسلمان نماز را از چاوشان نیامده بانگی

    هر گاو گند چاله دهانی آتشفشان روشن خشمی شد

    این گول بین که روشنی آفتاب را از ما دریغ می طلبد

    طوفان خنده ها

    خورشید را گذاشته میخواهد با اتکا به ساعت شماته دار خویش

    بیچاره خلق را متقاعد کند که شب هنوز از نیمه نیز برنگذشته است

    طوفان خنده ها

    من درد در رگانم حسرت در استخوانم و چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

    سرتاسر وجود مرا گویی چیزی به هم فشرد تا قطره ای به تفتگی

    خورشید جوشید از دو چشمم

    از تلخی تمامی دریاها بر اشک ناتوانی خود ساغری زدم

    آنان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنهاترین حقیقتشان بود

    احساس واقعیتشان بود

    با نور و گرمیش مفهوم بی ریای رفاقت بود

    با تابناکیش مفهوم بی فریب صداقت بود

    ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادی هاشان

    حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند

    افسوس آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود و آنان به عدل شیفته بودند و اکنون

    با آفتاب گونه ای آنان را این گونه دل فریفته بودند

    ای کاش میتوانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند

    ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش

    بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را

    گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که

    خورشیدشان کجاست و باورم کنند

    ای کاش میتوانستم…

    به تو می اندیشم

    ilove
    20:3
    بازدید : 33


    به تو دست می سایم و جهان را در می یابم

    به تو می اندیشم

    و زمان را لمس می کنم

    معلق و بی انتها

    عریان

    می وزم، می بارم، می تابم

    آسمان ام

    ستارگان و زمین

    و گندم عطر آگینی که دانه می بندد

    رقصان

    در جان سبز خویش

    از تو عبور می کنم

    چنان که تندری از شب

    می درخشم

    و فرو می ریزم

    “شاملو”

    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ورود به سایت
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    رمز عبور را فراموش کردم ؟
    عضویت
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    آخرین مطالب ارسالی سایت
    مطالب محبوب
    کدهای اختصاصی

    با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)
    برای ورود به کانال کلیک کنید / دانلود تلگرام نسخه ویندوز
    تبلیغات متنی
    محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
    YOUR ADS
    تبلیغات متنی
    محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
    YOUR ADS
    تبلیغات متنی
    محل تبلیغات متنی شما با قیمت ارزان
    YOUR ADS